تبليغاتX
دگرباش . دگرباشی . دگرباشان -
بحث و بررسی در مورد واژه ی دگرباشان جنسی

بخشی از سرمقاله چراغ شماره 29 :

 

... در بحثی در خصوص "دگرباش"، یک بخش از آن گفتگو فقط، فعلا مسئله ی چراغ است، این که یک صدا از میان جامعه ی همجنسگرا بخواهد به استناد شباهت به جامعه ی دگرجنسگرا کسب حقوق شهروندی کند. این که یک صدا از میان دگرجنسگونگان بخواهد به استناد نزدیکی جنسی به جنسیت بخشی از جامعه ی رسمی کسب حقوق شهروندی کند. ممکن است استراتژی مناسبی به نظر بیاید اما این استراتژی ضایع است، جامعه ی همجنسگرایان نه با استراتژی استناد به شباهت به شهروندان رسمی، بلکه بر پایه ی حقوق شهروندی خود باید حقوق شهروندی خود را باز بگیرد.

جدا کردن مردان همجنسگرا از دگرباشان جنسی و نزدیک کردن آن به جامعه ی دگرجنسگرا می تواند به شکل جدا کردن افراد دگرجنسگرا از جامعه ی مردسالاری و نزدیک کردن آن به جامعه ی دگرباشی تغییر موضع بدهد و در نتیجه، به جای حل موضعی و مقطعی این معضل، به حل معضل جامعه ی متورم مردسالار زده نیز کمک کند، به این معنا که به جای یک قدم به پس و پیوستن به صف زندانیان فکری جامعه ی مردسالار، با تأیید سیالیت جنسی و بی اعتبار کردن هنجار حاکم مردسالاری نمود یافته در دگرجنسخواهی حاکم بر فرهنگ ایرانی، آن اعضای دگرجنسخواه جامعه ی رسمی را نیز بلغزاند به سمت آزادی از بند گرایش رسمی. اصلاً چرا دیگری بودن معنایی زمینی و ملموس و دردناک پیدا کرده؟ مگر دیگران در کشور ما چگونه و با چه ترفندهایی منزوی می شوند که هیچکس با خیال راحت نمی تواند در هیئت یک دیگری سر جایی امن بنشیند؟ این ترس به دلیل حافظه ی تاریخی و واقعیت امروز بزرگ نمایی می شود. دیگری ها همیشه از طرف دیگرانِ خود با بی شرمی از جمع تجزیه و ایزوله شده اند و مقدار زیادی انرژی مثبت همیشه صرف مقابله با آن زشت نمایی شده است. این یک واقعیت است که در این منطقه به دیگری همیشه تجاوز شده با دیگری عشق بازی نشده، صحت این ادعا را هم می توان با هماهنگی با جنبش های آزادیخواه ثابت کرد. اما این ترس در شرایط ایران، محلی است، منطقه ای است، اندکی دورتر و بی ارتباط تر به آن ترس معهود ذاتی آدمی از  هر آنچه دور از مأنوس است، است. اگر این جامعه این قدر از گوشه های گوناگون دیگری سازی نکرده بود، از دیگری بودگی غول نساخته بود، دیگران را به عمد نکرده بود، دیگران به سادگی و با حفظ تفاوت ها، کنار هم می نشستند، در کنار گرفته می شدند. نتیجه؟ امکان آن بود که وقتی نیروی انتظامی به یک جمعی یا یکی از دیگری ها حمله می کند، دیگران منتظر نوبت حمله به خود نمانند، ذات حمله را مورد حمله قرار دهند. امکان آن بود که نیروها هدر نرود، اخلاق زودتر از حالا از وسیله ی سرکوب بودن کنار بکشد. حالا معلوم نیست این هم راه خیلی مؤثری باشد اما در این شرایط به همه چیز می شود چنگ انداخت تا این شرایط خاتمه پیدا کند. تا حالا رسم قانون این بود که متهم را به زندان می بردند و آمار اعدام و شکنجه به بیرون منتقل می شد. در ماه گذشته مردم، عادی، در خیابان، در خانه، در بیرون از اتاق شکنجه خونی می شوند. مسأله این نیست که به استناد محکومیت، اعمال خشونت بی مانع است، این خشونت شکل بهمن به خود گرفته است، جلو گرفتنش هر چه سخت تر می شود. به خیابان و خانه رسیده. حالا، در این شرایط، هر کدام از گروه ها که خونی می شود گروه های دیگر دنبال استراتژی مناسب برای ابراز حمایت می گردند. و این خیلی دور است از همبستگی در برابر دستی که حمله می کند تا یکی یکی را زخم کند. حالا این هم همه ی مشکل ما نیست، خنده دار این جاست که ما به عنوان دگرباشان جنسی، مشکل مضاعف در مضاعف داریم. ما، دگرباشان جنسی، برای ابراز زخمی که احتمال می دهیم به خود ما خورده باشد حتی امکان کسب خبر و کسب اطمینان از خطر نداریم. اگر در شرایطی خبر کسب کردیم، امکان و ابزار ابراز خبر نداریم. در شرایطی، اجازه ی ابراز نداریم. در شرایطی، صلاح نیست بگوییم این زخم به ما به خورد، چون با حضور زخم حضور ما را تأیید کرده ایم و ما، واقعیت این که تحت تعقیب ایم. در شرایطی که مردم عادی به بهانه یا بی بهانه در خیابان ها و خانه هاشان خونی می شوند و شرایط یکسان دارند، ما شرایط ویژه داریم. عکس های زخمی شده های ما روی نت رد و بدل نمی شود. داستان زخمی شدن و تحلیل این زخمی شدن روی نت نمی رود. نه فقط به دلیل آن که اجازه نداریم خودمان را روی نت ببریم، نه، به دلیل آن که اگر اعلام کنیم که به دلیل دگرباش بودن زخم خورده ایم شکایت نکرده ایم، اقرار به جرم کرده ایم. این آن شرایطی است که باید عوض شود. قانون اساسی باید در مسیری متحول شود که شهروندان پنهان به شهروندان عادی بدل شوند تا حداقل در صورت زخم خوردن صدای خود را به رسانه ای برسانند. ما می دانیم در میان مردم و در رسانه های عمومی و حتی در بدنه ی دولت و در همه جا، حامی داریم، کسانی هستند که موافق اند شهروندان پنهان حق شهروندی کسب کنند. می دانیم که اگر فشار از بالایی که دولت اعمال می کند برداشته شود، آن بخش از جامعه که هنوز از ما می ترسد به ما نزدیک خواهد شد و ما را با درک و حفظ تفاوت هامان در میان خواهد گرفت.

نوشته شده توسط نویسنده در ساعت 10:20 | لینک  |