تبليغاتX
دگرباش . دگرباشی . دگرباشان -
بحث و بررسی در مورد واژه ی دگرباشان جنسی

همجنس‌گرا، باشی دگر؟
 
همجنس‌گرا، باشی دگر؟
شاهرخ رئیسی

من نوشته‌های دوستان عزیز فرهنگ، داریوش، تیزبین و همزاد را خواندم. بسیار خوشحالم که سرانجام بحث مهم واژه «دگرباش» و کوئیر درگرفت. به اعتقادم این بحث از دو نظر در شرایط کنونی جامعه ما مهم است:
۱-به پیشبرد گفتمان جنسی کمک می‌کند
۲-از اساسی‌ترین موضوعات است در عرصه گفتمان جنبش همجنس‌گرایان و اقلیتهای جنسی(هموسکشوال‌ها،بای‌سکشوال‌ها،ترانسجندرها).
جنبش همجنس‌گرایان ایرانی در مقایسه با جنبش جهانی همجنس‌گرایان که سابقه ۱۰۰ ساله دارد عمرش از ۲۰ سال تجاوز نمی‌کند. این جنبش باید به دو نکته توجه داشته باشد:اول آموختن از جنبش همجنس‌گرایان غرب و دوم اینکه در عین آموختن از تاریچه و مباحث تئوریک جنبش‌های همجنس‌گرایان غربی، به شرایط خاص محیط ایرانی توجه داشته باشد تا بجای کپی‌برداری صرف از مباحث جامعه غرب راه ضروری خویش (گفتمان و تاکتیک و استراتژی لازم خویش) را بیابد یا بسازد. اکنون روشنفکران و احزابی در کشورهای غربی (مانند هلند) هستند که از پائین آوردن سن برقراری ارتباط جنسی (از لحاظ قانونی در بسیاری کشورهای غربی حداقل سن لازم برای سکس ۱۸ سال است) صحبت می‌کنند. آن‌ها معتقدند که چرا یک پسر یا دختر مثلا ۱۶ ساله نباید حق عشق‌ورزی با معشوق مثلا ۲۰ ساله‌اش را داشته باشد؟ در این بحث برخی از سازمان‌های همجنس‌گرایان نیز شرکت کرده‌اند و از این تز و پیشنهاد (پایین آوردن سن قانونی ارتباط جنسی) دفاع کرده‌اند و این حق را برای نه تنها دگرجنس‌گرایان بلکه همجنس‌گرایان نیز ضروری و اجرایش را لازم می‌دانند. این حرکت و موضع‌گیری شاید برای یک سازمان یا روشنفکر هلندی یا کانادایی نتایج مثبتی به همزاه داشته باشد اما مطرح کردنش در محیط ایرانی توسط یک فعال حقوق همجنس‌گرایان می‌تواند نتایج منفی ببار بیاورد. در کشور ایران به‌دلیل عدم اطلاع‌رسانی اساسی، هنوز اکثریت مردم تفاوت میان همجنس‌خواهی (هموسکشوالیتی) و سکس با کودکان (پدوفیلی) را نمی‌دانند و این هردو را به غلط یکی می‌پندارند. اگر به اعدام‌های سال‌های اخیر همجنس‌خواهان در ایران دقت کنیم در خبرهای منتشر شده از خبرگزارییهای دولتی کلمه «لواط» (اسم عمل جنسی بین دو همجنس مرد در اسلام) را با یک واو عطف در کنار «تجاوز به کودکان» در زمره جرایم فرد مجرم می‌خوانیم و یک مثال مهم اعدام ایاز و مرهون در مشهد است. در چنین شرایطی یک آگاه به مسائل جنسی و یا فعال حقوق بشر می‌بایست هر چه بیشتر به مسائل مهم پایه‌ای و ابتدایی چون تعریف همجنس‌گرایی، تفاوت همجنس‌گرایی با پدوفیلی، نشان دادن نابسندگی عقاید روانکاوان کلاسیک مانند فروید درباره انحراف دانستن همجنس‌طلبی، حقوق بشر، ارتباط حقوق همجنس‌گرایان و دموکراسی و غیره بپردازد. به صرف توجه به نظریه کوئیر و نگره‌های پست مدرن نمی‌توان به سراغ معضل کشورهایی چون ایران و افغانستان و عراق و عربستان و دیگر کشورهای مسلمان رفت و راهگشای بحران آن فرهنگ‌ها شد.
دوست گرامی تیزبین در پایان مقاله خواندی‌اش که حقیقتن به برخی نکات مهم اشاره کرده است اما با بی‌انصافی در حق روشنفکران و کار روشننفکری می‌نویسد:
«در حوزه زبان و بحث های آکادمیک، وروشنفکرانه احتمالآ واژه ” کوئیر” و مختصات روشنفکرانه ی چپ گرایانه آن می تواند برای خیلی ها خوشآیند باشد و هیچ مشکلی نیست که همجنسگرایان روشنفکر در مباحث و پلمیک های خود با دیگران (با احتیاط) آن را بکار گیرند اما برای همجنسگرایانی که با توجه به واقعیت های زمینی و در درون سنت و فرهنگ حاکم خواهان طرح مسائل خود هستند، بازده چندانی نخواهد داشت. چه فعالان حقوق همجنسگرایان در پی اصلاح ذهنیت روشنفکران نیستند بلکه خواهان تاثیر گذاری بر عامه مردم اند بهمین دلیل در انتخاب صحیح واژه ها و کلمات باید دقت بیشتری بخرج دهند. بله واژه کوئیر وسوسه برانگیز است بخصوص برای آرمانخواهانی که کاری به واقعیت های زمینی ندارند اما این در عمل مشکلی را حل نمی کند.====»

به گمانم در این نوشته دو خطای بزرگ هست:
نخست اینکه روشنفکران را جدا از مردم می‌داند، درحالیکه، روشنفکران و کار روشنفکری جدا از مردم و نیازها و بحران های آنان نیستند و دوم اینکه اگر با تعهد روشنفکرانه بخواهیم به معادل‌گذاری «دگرباش جنسی» بجای کوئیر نگاه کنیم این معادل‌گذاری بیشتر نشان از گیجی و شلختگی در عرصه زبان دارد تا تفکر و کار روشنفکری و دلیلش را در پایین توضیح خواهم داد.
یکی از مهمترین خصوصیات «کار روشنفکری» اینست که توجه به نیازها و بحران‌های دوران و محیطش دارد و سعی می‌‌کند برای این بحران‌ها از طریق کار فکری و نظری راه‌حلی بیابد و یا لااقل بحران و ابعاد آنرا بشکافد و شرح دهد. چنانچه نوام چامسکی در یکی از سخنرانی‌های خود در سال ۲۰۰۲ در تعریف روشنفکر می‌گوید:«روشنفکری حرفه‌ای است که در آن شخص با به‌کار بردن نیروی خرد خویش موضوعاتی را پیش می‌کشد که بشریت به‌ آنها نیازمند است.» روشنفکر به این معنی و کار روشنفکری در این راستا را من نه تنها جدا از مردم و اجتماع نمی‌دانم بلکه ضروری زیستن انسان‌ها در دنیا هم قلمداد می‌کنم. اما دلیل اینکه چرا دگرباش معادل نادرستی برای کوئیر است: دگرباش اسم مرکبی است که از دو جز دگر و باش ساخته شده است. باش از بن مضارع فعل بودن می‌اید و دگر یعنی غیر (غیرِ چه چیز؟). کلمه باش که بن مضارع بودن و باشیدن است همچنین با شکل فعل امر باش هم ظاهری یکسان دارد.در معادل‌گذاری برای کلماتی چون کوئیر که پسزمینه فلسفی دارند می‌بایست مترجم به معانی فلسفی واژه در هر دو زبان مبدا و مقصد توجه و تا حدی احاطه داشته باشد. بن مضارع مصدری باش در کلمه دگرباش و بکار بردن دگرباش بجای همجنس‌خواه، ذهن را به تعریف‌های ذات‌باورانه از همجنس‌خواه و همجنس‌گرایی سوق می‌دهد و این کاملا در جهت مخالف تلاشی است که پیروان و نظریه‌پردازان کوئیر مد نظر قرار داده‌اند. می‌توان همچون مهدی همزاد نویسنده دیگر حاضر در بحث با تفسیر تیزبین از کوئیر مخالف بود (هرچند منهم مانند تیزبین نیاز و ضرورت فعلی جنبش همجنس‌گرایان ایران را نسخه پیچی از نوع کوئیر نمی‌دانم) و یا حتی با آوردن دلایلی منطقی کوئیر و نظریه آنرا قابل تبیین و مفید برای همجنس‌گرایان ایرانی و جنبش آنها دانست و یا با نظر درخور تعمق داریوش برادری که از تلفیق نگاه‌ها و فرهنگ‌ها می‌نویسد هم آوا شداما نمی‌توان انکار کرد که اکثر نظریه‌های فلسفی پس از نیچه در قرن حاضر و بخصوص پست مدرن‌های فرانسوی و نظریه‌پردازان کوئیر با دیدگاه ذات باوران(Essentialism) و ذات‌باوری نه تنها سازش که سرجنگ دارند. ذات باوری معتقد است که همه باشندگان و هستندگان دارای ویژگی‌های ذاتی (بنیادی و ماهوی) هستند. ویژگی‌هایی که ثابت است و قابل‌شناخت و تعرف‌پذیر. از نظر ذات‌باوران خصوصیات هر چیز بر دو دسته‌اند: ۱-ذاتی ۲-اتفاقی
خصوصیات ذاتی آنهایی هستند که تغییرناپذیرند و اگر حذف شوند دیگر آن چیز وجود نخواهد داشت. مثلا وجود سیستم عصبی و دستگاه گوارش برای انسان. نمی‌توان انسانی تصور کرد بدون دستگاه گوارش و سیستم عصبی. در عین حال خصوصیاتی هستند که نه ذاتی بلکه به عقیده ذات‌باوران «اتفاقی» هستند. مثلا حس بینایی یا گرایش جنسی خاصی چون همجنس‌گرایی. اگر حس بینایی را از کسی بگیرند آن شخص هنوز انسان محسوب می‌شود و بود و ماهیتش تغییر نمی‌یابد و نیز اگر میل جنسی کسی را حذف کنند (فرض محال) بازهم انسان است و ماهیتش تغییر نمی‌یابد.
پس بنا به اعتقاد یک ذات‌باور همجنس‌گرایی و گرایش جنسی صفت «اتفاقی» انسان است و نه «ذاتی» و آنطور که کلمه دگرباش به ذهن متبادر می‌کند کسی به خاطر داشتن آن میل و گرایش جنسی باش و بودش تغییر نمی‌یابد و غیر و دگر محسوب نمی‌شود اما مشکل این معادل‌گذاری جای دیگری است که خطایی است بزرگ‌تر. کوئیر همانطور که تیزبین اشاره می‌کند در تعریف اقلیت‌های جنسی به پدیده‌های زمان و زبان توجه دارد و تیزبین می‌نویسد:«ضعف دیگر واژه ” کوئیر” این است که تنها ناهنجاری را پاس می دارد، هویت سیال را می پذیرد و سکشوالیته را امری اجتماعی معرفی می کند نه طبیعی و ذاتی». تیزبین به نکته مهمی در نگاه کوئیر و اصلا نگاه بخش‌ عظیمی از فیلسوفان پسامدرن اشاره می‌کند. تیزبین البته در این اشاره موضعی نقادانه دارد و با این سیالیت تعریف چیزها توسط پست‌مدرن‌ها موافق نیست. بسیاری از فیلسوفان و اندیششمندان معاصر هستند که با این نگاه و تعریف‌ها مشکل دارند و ایرادهای مهمی از آن می‌گیرند و البته پسامدرن‌ها نیز انتقادهای سختی از ذات‌باوران و تعریف‌هایشان کرده‌اند که نمی‌توان از کنار آنها گذشت. اندیشمند برجسته ایرانی بابک احمدی در واپسین کتابی که تا کنون از او منتشر شده است، «کار روشنفکری» می‌نویسد: «ذات‌باوری استوار به پیشنهاده‌های اثبات‌ناشده و نادقیق فکری و فلسفی است. ارائه تعریف‌های ذات‌باورانه به معنای کوشش در حل مسائل به یاری حکم‌های قطعی و همیشگی است (غیره تاریخی). چنین تعریف‌هایی به طور معمول بحث فکری را متوقف می‌کنند و سازنده توهم دست‌یابی به پاسخ نهایی می‌شوند، در خدمت ساختن نظام‌های فکری در می‌آیند و به نوبه‌ی خود وجودشان را مدیون خواست ساختن نظام هستند. نیچه گفته بود:«من به تمام نظام سازان بی‌اعتمادم. خواست یک نظام بی‌صداقتی است.»(کار روشنفکری-بابک احمدی-ص۳۵). بابک احمدی خود در این کتاب که کوششی‌است در نوع خود بدیع و بی‌نظیر از همان ابتدا اعلام می‌کند در ارائه تعریف روشنفکر به نگاه ذات‌باوری معتقد نیست و سعی کرده «کار روشنفکری» را با توجه به مباحث جدید و اهمیت گفتمان تعریف کند. خواندن این اثر برجسته را به همه علاقه‌مندان به فرهنگ پشنهاد می‌کنم.
باری ما چه به نگاه ذات‌باوران معتقد باشیم و یا نباشیم بکار بردن کلمه «دگرباش» برایمان بجای همجنس‌گرا یا اقلیت جنسی تولید مشکل می‌کند و حتی اگر «دگرباش» را بجای «کوئیر» بکار ببریم به اصل کلمه و تفکری که پشت سر آن است وفادار نمانده‌ایم و حتی معادلی به کار برده‌ایم که ذهن را به بیراهه می‌کشاند. پس برخلاف آنچه تیزبین عزیز می‌نویسد این کلمه حتی مناسب حال و احوال محیط فکری و روشنفکری هم نیست و بیشتر نشان از بی‌فکری دارد. اما تعجب من از افرادی است که خود را در عرصه جنبش همجنس‌گرایان ایرانی مسئول می‌دانند و کلمات را بدون مشورت با یک زبانشناس صلاحیت‌دار بکار می‌برند. به گمانم برای به کار بردن چنین معادل‌هایی می‌باید همزمان نظر عده‌ای از زبانشناسان و جنسیت‌شناسان را جویا شد که به فارسی نیز آشنایی و تسلط دارند و ما در عرصه زبان فارسی چنین استادانی کم نداریم.
در حدود ۲۰ سال پیش گروه هومان کلمه همجنس‌گرا را یجای همجنس‌باز پیشنهاد کرد. شاید بتوان اکنون در صفحه آرشیو مطالب گروه هومان لوس‌آنجلس یکی از مقالات آن سالها را یافت. گروه هومان در همان زمان برای جا انداختن کلمه جدید سالها کار فرهنگی انجام داد و گواه آن مجله نسبتن وزینی است که چند سال منتشر شد. این مجله اولین و آخرین مجله چاپی بود که ما در عرصه جنبش همجنس‌گرایان ایرانی داشتیم. جنبش همجنس‌گرایان ایرانی با شروع کار هومان (در حدود ۲۰ سال پیش در سوئد) وارد مرحله فعالیت گروهی و سازمان‌یافته شد. موضوعی که داریوش برادری درباره کلمه همجنس‌باز و عدم دور اندازی آن و زدودن بار منفی از کلمه «بازی» مطرح می‌کند به اعتقاد من اولین و شاید یکی از مهمترین انتقادها از هومان در اینباره است. گروه هومان در آنزمان با برخوردی اخلاقی-سنتی نسبت به کلمه بازی در ظاهر به جنگ فرهنگی رفت که در مواجهه با کلمه «همجنس‌باز» خود آنرا بازتولید کرد. اما ساختن و بکاربردن واژه‌ای جدید هم لازم بود. پس بدرستی کلمه «همجنس‌گرا» را ساختند اما خطایشان این بود که بجای زدودن بار منفی از «همجنس‌باز» آنرا «بد مطلق» کردند و امکانات مثبت معناییش را نفی کردند. همانطور که داریوش برادری می‌نویسد کلمه بازی هیچ منفی نیست. چون اساسن بازی نشان از نشاط و طراوت و شوخ چشمی و زندگی می‌دهد و این تنها در نگاه سنتی بد است و منفی
.با وجود همه موارد درخشانی که دوستم آقای برادری در مقاله‌شان مطرح می‌کنند، مواردی چون تلفیق فرهنگی در مواجهه با سنت و مدرنیته و پست‌مدرنیته و همچنین تفاوت ظریف اما مهم میان همجنس‌خواه و همجنس‌گرا, اما قسمتی از نوشته ایشان برایم ابهام می‌سازد. داریوش برادری می‌نویسد هر چند ما کلمه همجنس‌گرا را بجای همجنس‌خواه گذاشتته‌ایم و هرچقدر هم آنرا مدرن می پنداریم بازهم به این دلیل که متن جامعه و ذهنیت مسلط تغییر نکرده و همجنس‌گرا را همجنس‌باز می‌داند پس با این کار نمی‌توانیم به تحولی در ناخودآگاه مردم دست بیابیم. به گمانم ایشان به یک نکته اشاره دقیقی نکرده است و آن نسبت متقابل میان معنی و و زبان است. ارتباط بین فرهنگ و زبان و تاثیر آن‌ها بر یکدیگر متقابل است. همانطور که کلمه‌ای در زبان بیانگر و انتقال‌دهنده احساسی در ناخودآگاه یا فکری در خودآگاه ماست آیا به همان شکل اما برعکس نمی‌تواند زبان سازنده حس یا تفکر ما بشود؟ جمله‌ایست از رولان بارت که می‌گوید:«وقتی به کسی می‌گوییم دوستش داریم، دوست داشتنمان را نه بیان، بلکه ساخته‌ایم.» بارت در این جمله به ظرافت به ساخته شدن حقیقت در زبان اشاره می‌کند. جنبش همجنس‌گرایان در زمان هومان ضرورت ایجاد یک واژه جدید را حس کرده بود و آنرا ساخت و متداولش کرد اما با همان نگاه سنتی نیک و بد کردن رایج، بنا به گفته داریوش برادری فرصت استفاده از امکان‌های معنایی منحصر بفرد کلمه همجنس‌باز را از دست داد.
حال ما چه می‌توانیم با کلمه کوئیر انجام دهیم؟ من پیشنهاد داریوش برادری را می‌پذیرم که سعی کنیم خود کلمه را به همان شکلِ «کوئیر» بکار ببریم و بدانیم که معنایش هم متفاوط(معادل دیفرانس ژاک دریدا) جنسی است. من مایلم بدانم پیشنهاد دیگر دوستان برای معادل کلمه کوئیر(Queer) چیست؟ من در این زمینه سعی می‌کنم با استاد زبانشناس، داریوش آشوری تماس بگیرم و نظر ایشان را هم بپرسم و آنرا در ادامه همین بحث منتشر کنم.
.
.
با مهر
شاهرخ رئیسی
.
.
.
.
------------------------------.-------------------------.
.
.
پاسخ دوست ارجمندم داریوش برادری به نوشته من
.
.
شاهرخ جان مرسي از مقاله خوبت و باز کردن بيشتر اين موضوعات.در رابطه با ابهامي که برايت نسبت به بخشي از نظر من برايت پيش آمده است، مي خواستم اين توضيح کوتاه را بدم که من هم معتقدم، زبان و فرهنگ تاثير متقابل بر يکديگر دارند و زبان نيز تاثير گذار بر انديشه و سازنده انديشه است. يکي از دلايل مهم مخالفت من با نفي کلمه همجنس بازي نيز همين است. ببين همانطور که خودت و يا ديگر مقاله نويسها نيز گفته اند، ساختن معادلهاي نو ضروريست، اما بدون مثبت ساختن بستر فرهنگي و زباني اين کلمات و مثبت ساختن کلمات معادل اين کلمه جديد در آن فرهنگ، آن گاه يااين کلمه به سان يک جسمک بيگانه در کالبد زبان زندگي مي کند و دفع مي شود، يا فقط توسط گروه خاصي مثل يک سوب کولتور مصرف مي شود و يا بنوعي به ادامه تصاوير متناقض نسبت به اين موضوع کمک مي رساند،حتي اگر اين را نخواهد. بدور انداختن کلمه همجنس بازي اولا به ادامه حفظ نگاه منفي به همجنس بازي و قماربازي کمک رسانده است و از اينرو اين عمل سنتي است. از طرف ديگر چون با عدم مصرف کلمه همجنس بازي از طرف اين دوستان، اين کلمه از بين نرفته و نمي رود و تاثير خويش را در اذهان عمومي دارد و توسط ساختار زبان و فرهنگ مرتب بازتوليد مي شود و از آنرو که هر کلمه در پيوند با کلمات ديگر معادل خويش قرار دارد و در معناي ساختارشناسي از طريق تفاوت با کلمه قبلي معناي خويش را مي يابد، آنگاه مي توانيم ببينيم که کلمه همجنس گرا چون بستر فرهنگي خويش يعني کلمه همجنس باز را و بازي کردن را مثبت نساخته است، از اينرو به عنوان جزو جديد اين بستر و گروه هم خانواده، در نهايت او نيز همان معني همجنس بازي را در خويش دارد و بازتوليد مي کند و يا در اذهان عمومي به معناي منفي همجنس بازي ديده و خوانده ميشود،حتي وقتي همجنس گرا گفته مي شود. من به عمد در نوشته ام اين جمله < همان همجنس باز ... هستيد> را نوشتم، زيرا مي دانستم که بخش عمده خواننده ها، در ذهن خويش بجاي اين سه نقطه کلماتي مثل کوني را مي گذارند. زيرا در ذهن ما اين پيوندها و تداعي معانيها وجود دارد. زيرا هر کلمه بقول دلوز يک تصوير است و اين تصوير در پيوند با تصاوير ديگر قرار دارد و از اين طريق معاني خويش را مي گيرد و مي يابد و اراده گرايانه نمي توان بر اين پيوندها چيره شد و يا خيال کرد با ساختن يک کلمه جديد و ايجاد تفکيک مي توان اين پيوندها را از بين برد. تنها راه درست همان راهيست که خود جهان مدرن نيز رفته است. يعني از يکسو ساختن معادلهاي جديد مانند همجنس گرايي، همجنس خواهي و غيره است و از طرف ديگر مثبت کردن کلمات کهن مانند همجنس بازي و غيره. همانطور که بقول مهدي و ديگران،خود کلمه کوئير نيز زماني به معناي فحش بوده است و اکنون بجاي فحش داراي معناي پساساختاري متفاوط جنسي است. همانطور که خودت بخوبي مي داني که در زبان آلماني کلمات شووختل،تونته، شوول و غيره بشکل منفي در مورد همجنس خواهان استفاده ميشد و اکنون معناي مثبت يافته اند و يا در حال يافتن معناي مثبتند. برخي کلمات را نيز با کم مصرف کردن،مي توان از زبان کم کم دور کرد،مثل کلمه کوني. اما بدون اين ارزشيابي دوباره کلمات قديمي، آنگاه کلمه نو داراي يک روبناي مثبت و در زير خويش بخاطر اين زيرمتن قديمي منفي، باز هم داراي يک ناخودآگاهي منفي است و اينگونه بخاطر عدم تغيير بستر فرهنگي و يا عدم تغيير ارزش و معناي کلمات مترادف اصلي در زبان، آنگاه همجنس گرا در برخي محافل روشنفکري گفته ميشود، اما در عمل و در ذهن و در زبان و ناخودآگاهي، همجنس باز فهميده مي شود و يا در معناي عمومي باز هم همجنس باز گفته مي شود و کلمه همجنس گرا در بطن جامعه جاي خود را کامل نمي يابد. يعني بخاطر گرفتاري سازندگان اين کلمه در نگاه سنتي، در عمل اختراع مدرنشان را خود تا حدودي اخته کرده اند. زير به فکر بسترسازي فرهنگي و زيبا ساختن معادلها و هم ريشه هاي او نبوده اند و خيال کرده اند، مي توانند کلمه اي را ارزشمند و نو سازند،بدون آنکه خانواده و ريشه و اقوام آن کلمه را،تصاوير همزاد و خويشاوند آن کلمه را نو و مثبت ساخته باشند.در رابطه با کلمه کوئير، همانطور که گفتم کوئير به معناي متفاوط جنسي يا متفاوط جنسي/جنسيتي است. اينجا بايستي کلمه متفاوت با ط نوشته شود، تا پيوندش با کلمه ديفرانس و تفاوط دريدايي و پيوندش با نگاه ساختارشکنانه ايجاد شود. تو در نوشته ات به شکل متفاوت نيز نوشته اي که غلط است. زيرا موضوع کوئير عبور از تفاوتهاي مدرن و متافيزيک مدرن مانند زن/مرد،همجنس خواه/دگرجنس خواه و غيره و دستيابي به چندجنسيتي و تفاوطهاي پسامدرن است. در زبان فارسي کلمه ديفرانس دريدايي را به تفاوط ترجمه کرده اند که بباور من ترجمه خيلي خوبيست و حسابي نيز جا افتاده است.از آنرو نيز بايستي کوئير را متفاوط جنسي خواند و يا خود کلمه کوئير را به شکل فارسي حفظ کرد و به اين معناي متفاوط جنسي فهميد و يا اينکه بکمک يک متخصص زبان،يک معادل فارسي مناسب براي آن يافت.
موفق باشي.
داريوش.
.

----------------------------------------------------------
..
.داریوش عزیز
.
ممنونم از پاسخت به ابهام ایجاد شده من.کلمه متفاوط را که معادل دیفرانس است تصحیح کردم.
.
با مهر
شاهرخ
 
*****
نظرات درج شده در ذیل این مطلب :
 
شاهرخ جان مرسي از مقاله خوبت و باز کردن بيشتر اين موضوعات.در رابطه با ابهامي که برايت نسبت به بخشي از نظر من برايت پيش آمده است، مي خواستم اين توضيح کوتاه را بدم که من هم معتقدم، زبان و فرهنگ تاثير متقابل بر يکديگر دارند و زبان نيز تاثير گذار بر انديشه و سازنده انديشه است. يکي از دلايل مهم مخالفت من با نفي کلمه همجنس بازي نيز همين است. ببين همانطور که خودت و يا ديگر مقاله نويسها نيز گفته اند، ساختن معادلهاي نو ضروريست، اما بدون مثبت ساختن بستر فرهنگي و زباني اين کلمات و مثبت ساختن کلمات معادل اين کلمه جديد در آن فرهنگ، آن گاه يااين کلمه به سان يک جسمک بيگانه در کالبد زبان زندگي مي کند و دفع مي شود، يا فقط توسط گروه خاصي مثل يک سوب کولتور مصرف مي شود و يا بنوعي به ادامه تصاوير متناقض نسبت به اين موضوع کمک مي رساند،حتي اگر اين را نخواهد. بدور انداختن کلمه همجنس بازي اولا به ادامه حفظ نگاه منفي به همجنس بازي و قماربازي کمک رسانده است و از اينرو اين عمل سنتي است. از طرف ديگر چون با عدم مصرف کلمه همجنس بازي از طرف اين دوستان، اين کلمه از بين نرفته و نمي رود و تاثير خويش را در اذهان عمومي دارد و توسط ساختار زبان و فرهنگ مرتب بازتوليد مي شود و از آنرو که هر کلمه در پيوند با کلمات ديگر معادل خويش قرار دارد و در معناي ساختارشناسي از طريق تفاوت با کلمه قبلي معناي خويش را مي يابد، آنگاه مي توانيم ببينيم که کلمه همجنس گرا چون بستر فرهنگي خويش يعني کلمه همجنس باز را و بازي کردن را مثبت نساخته است، از اينرو به عنوان جزو جديد اين بستر و گروه هم خانواده، در نهايت او نيز همان معني همجنس بازي را در خويش دارد و بازتوليد مي کند و يا در اذهان عمومي به معناي منفي همجنس بازي ديده و خوانده ميشود،حتي وقتي همجنس گرا گفته مي شود. من به عمد در نوشته ام اين جمله < همان همجنس باز ... هستيد> را نوشتم، زيرا مي دانستم که بخش عمده خواننده ها، در ذهن خويش بجاي اين سه نقطه کلماتي مثل کوني را مي گذارند. زيرا در ذهن ما اين پيوندها و تداعي معانيها وجود دارد. زيرا هر کلمه بقول دلوز يک تصوير است و اين تصوير در پيوند با تصاوير ديگر قرار دارد و از اين طريق معاني خويش را مي گيرد و مي يابد و اراده گرايانه نمي توان بر اين پيوندها چيره شد و يا خيال کرد با ساختن يک کلمه جديد و ايجاد تفکيک مي توان اين پيوندها را از بين برد. تنها راه درست همان راهيست که خود جهان مدرن نيز رفته است. يعني از يکسو ساختن معادلهاي جديد مانند همجنس گرايي، همجنس خواهي و غيره است و از طرف ديگر مثبت کردن کلمات کهن مانند همجنس بازي و غيره. همانطور که بقول مهدي و ديگران،خود کلمه کوئير نيز زماني به معناي فحش بوده است و اکنون بجاي فحش داراي معناي پساساختاري متفاوط جنسي است. همانطور که خودت بخوبي مي داني که در زبان آلماني کلمات شووختل،تونته، شوول و غيره بشکل منفي در مورد همجنس خواهان استفاده ميشد و اکنون معناي مثبت يافته اند و يا در حال يافتن معناي مثبتند. برخي کلمات را نيز با کم مصرف کردن،مي توان از زبان کم کم دور کرد،مثل کلمه کوني. اما بدون اين ارزشيابي دوباره کلمات قديمي، آنگاه کلمه نو داراي يک روبناي مثبت و در زير خويش بخاطر اين زيرمتن قديمي منفي، باز هم داراي يک ناخودآگاهي منفي است و اينگونه بخاطر عدم تغيير بستر فرهنگي و يا عدم تغيير ارزش و معناي کلمات مترادف اصلي در زبان، آنگاه همجنس گرا در برخي محافل روشنفکري گفته ميشود، اما در عمل و در ذهن و در زبان و ناخودآگاهي، همجنس باز فهميده مي شود و يا در معناي عمومي باز هم همجنس باز گفته مي شود و کلمه همجنس گرا در بطن جامعه جاي خود را کامل نمي يابد. يعني بخاطر گرفتاري سازندگان اين کلمه در نگاه سنتي، در عمل اختراع مدرنشان را خود تا حدودي اخته کرده اند. زير به فکر بسترسازي فرهنگي و زيبا ساختن معادلها و هم ريشه هاي او نبوده اند و خيال کرده اند، مي توانند کلمه اي را ارزشمند و نو سازند،بدون آنکه خانواده و ريشه و اقوام آن کلمه را،تصاوير همزاد و خويشاوند آن کلمه را نو و مثبت ساخته باشند.در رابطه با کلمه کوئير، همانطور که گفتم کوئير به معناي متفاوط جنسي يا متفاوط جنسي/جنسيتي است. اينجا بايستي کلمه متفاوت با ط نوشته شود، تا پيوندش با کلمه ديفرانس و تفاوط دريدايي و پيوندش با نگاه ساختارشکنانه ايجاد شود. تو در نوشته ات به شکل متفاوت نيز نوشته اي که غلط است. زيرا موضوع کوئير عبور از تفاوتهاي مدرن و متافيزيک مدرن مانند زن/مرد،همجنس خواه/دگرجنس خواه و غيره و دستيابي به چندجنسيتي و تفاوطهاي پسامدرن است. در زبان فارسي کلمه ديفرانس دريدايي را به تفاوط ترجمه کرده اند که بباور من ترجمه خيلي خوبيست و حسابي نيز جا افتاده است.از آنرو نيز بايستي کوئير را متفاوط جنسي خواند و يا خود کلمه کوئير را به شکل فارسي حفظ کرد و به اين معناي متفاوط جنسي فهميد و يا اينکه بکمک يک متخصص زبان،يک معادل فارسي مناسب براي آن يافت. موفق باشي.
داريوش

.داریوش عزیز
.
ممنونم از پاسخت به ابهام ایجاد شده من.کلمه متفاوط را که معادل دیفرانس است تصحیح کردم.
.
با مهر
شاهرخ رئیسی

شاهرخ رئیسی

درضمن داریوش جان بهترین معادلی که من برای سوب‌کولتور سراغ دارم «فرهنگ حاشیه» است.

قربان تو
شاهرخ

Anonym said...
راستي شاهرخ جان چيز ديگري درباره مقاله خوبت يادم آمد. جمله زيبايي که از بارت مطرح مي کني:« جمله‌ایست از رولان بارت که می‌گوید:«وقتی به کسی می‌گوییم دوستش داریم، دوست داشتنمان را نه بیان، بلکه ساخته‌ایم.» بارت در این جمله با ظرافت به ساخته شدن حقیقت در زبان اشاره می‌کند». اين جمله بخوبي موضوع ساخته شدن واقعيت توسط زبان و سمبليک بودن واقعيت را نشان ميدهد. واقعيت و جهان بشري يک واقعيت سمبليک است که ما بر اساس برداشتهاي حسي/فکري/فرهنگي و فردي خويش مي سازيم. موضوع دقيقا اين است که ما هر کداممان از طريق زبانمان واقعيت خويش را مي سازيم ولي اين آفرينش، اين روايت شخصي ما از واقعيت بر بستر فرهنگي و بستر زباني ما بوجود مي آيد و اينگونه ميان واقعيت ايراني و واقعيت آلماني در عين تشابهات، تفاوتهاي سمبليک بخاطر اين بستر فرهنگي بوجود مي آيد. زيرا بستر زبانيشان متفاوت است. اينگونه نيز بخاطر شاعرانه/کاهنانه بودن زبان فارسي، جهان ما نيز بيشتر حالت شاعرانه/اخلاقي دارد و جهان آلماني به خاطر بستر مدرن و تاريخ آلمان،داراي حالت علمي/فلسفي و با آهنگ کلامي خاص آلمانيهاست که يک حالت پيجيده و گاه سنگين احساسي و فلسفي دارد. از اينرو نيز آهنگ کلام اشعار و کلمات در ترجمه از يک زبان به زبان ديگر قابل انتقال نيست و يا بسختي قابل انتقال است. از اينرو وقتي آلماني در ترجمه حافظ، کلمه مي عارفانه و گيتي گرايانه حافظ را به واين و شراب ترجمه مي کند،هم گويي اين کلمه را به يک لاغري مزمن و مرگ آور مبتلا مي سازد و هم آهنگ کلامش را از بين مي برد و آن را آلماني مي کند. همينکار را نيز ما و زبان شاعرانه ما با کتب آلماني و مدرن مي کند و اکثرا اين کلمات مهم مدرن را بقول آرامش دوستدار به حالت عارفانه و آزادي عارفانه تبديل و مسخ مي کند. همين موضوع درباره مفهوم عشق نيز وجود دارد. وقتي يک ايراني و يک فرانسوي يا انگليسي به هم مي گويند، که همديگر را دوست دارند، بخاطر اين بستر فرهنگي متفاوت،معناي دوست داشتن برايشان متفاوت است و ابتدا در درگيريهاي احساسي بعدي و جدايي عشقي نهايي متوجه مي شوند که تمام مدت در حال بدفهمي همديگر بوده اند. زيرا اين ايراني در مفهوم عشق هنوز هم بدنبال يگانگي عارفانه است و آن ديگري در عشق و معشوق، بدنبال ترجيح دادن يکي بر ديگريست و برايش فاصله و مرز فرديش بسيار اساسيست. از اينرو نيز ميان اين دو يک حالت تراژيک/کميک بوجود مي آيد که در شرايط بحراني عشقشان، ايرانيه هي ميخواد با نفي تفاوتها به يگانگي دوباره دست يابد و دوباره با او يکي شود و ديگري مي خواهد هي مرزهايش را مشخص کند و فاصله را ايجاد کند تا ديگه دچار خفگي و مشکلات عميق عشقي و احساسي نشود. اينگونه است که بطور معمول در آخر از هم با دلخوري جدا ميشند و ايرانيه مي گه که اروپاييها احساس سرشون نميشه و اروپاييه مي گه، ايرانيها خيلي احساسيند و نميشه باهاشون حرف زد. بقول طنز زيباي لکان، کومونيکاسيون خوب يک خود گول زدن موفقيت آميز است. همين موضوعات تفاوت معنايي نيز مي تواند ميان زن و مرد و ميان افراد يک کشور نيز بوجود آيد، اما هر چه بستر فرهنگي و زباني متفاوتتر باشد، اين تفاوتها و نياز به تلفيق و نياز به يافتن يک عرصه متاکومونيکاسيون و ديدن مشکلات گفتگويي خويش لازم است، تا يک عشق مولتي کولتور در بحران از بين نرود و به تلفيق دست يابد. به همين دليل نيز بنا به نظر من ما ايرانيان بايستي در همه زمينه ها به تلفيق خويش دست يابيم و مفاهيم مدرن و متفاوت وايراني خويش از عشق،اروتيک،همجنس خواهي/دگرجنس خواهي را بيافرينيم وگرنه در بحران فردي و جمعيمان داغان ميشويم. زيرا اين مفاهيم حک شده در جهان و درونمان در پيوند با اين بستر فرهنگيست و تنها راه يافتن تلفيق اين فرهنگ با اشتياقات مدرن خويش است. به اينخاطر نيز روشنگر جنسي ايراني بايستي در عين بيان خواستهاي مدرن خويش، به کمک تئوريهايي مثل کوئير به درک تفاوطهاي خويش از همنوعان مدرن خويش دست يابد و مفاهيم خويش را بيافريند. اينگونه نيز براي مثال اين حالت همجنس گرايان ايراني که يک بخش مهمي از آنها دارا حالات زنانه، يا حالات احساسي شديد و عارفانه هستند و از سوي ديگر گاه مثل ديگر ايرانيان چنان از عشق و همه چي سرخورده ميشوند که بقول خودشون فقط مي خوان حال کنند و اينکه ما کمتر داراي نمونه هاي بوچ/بوچ و حالات متنوع همجنس خواهي و لزبيني و دوجنس گرايي اروپايي يا همجنس خواهان کاوبوي مانند هستيم، تنها بر بستر اين فرهنگ قابل فهم است و راه نيز اين نيست که بگوييم، اين حالات زنانه، يا حالات عرفاني رايج در ميان بخشي از اين همجنس خواهان ايراني به معناي سنتي بودن آنها هست، بلکه بايستي با قبول حالت خويش،همزمان تن به اشتياقات مدرن و نيمه هاي ديگر خويش نيز دهد و هر چه بيشتر به فرديت جنسي/جنسيتي خويش متفاوت و مدرن خويش دست يابد و اينگونه ما شاهد رشد اشکال متفاوت روابط جنسي و جنسيتي مدرن و متفاوت ايراني در ميان اين اقشار جنسي و جنسيتي باشيم. يا بايستي به تفاوت حالات همواروتيک ايراني و حالات اروتيکي ايراني با حالات آلماني و يا اروپايي و غربي را درک کرد و در ساختن مفاهيم مدرن ايراني همجنس خواهي/دگرجنس خواهي هم به تلفيق درست دست يافت و هم بقول افسانه نجم آبادي مي توان کامل دچار متافيزيک مدرن و فاصله زياد ميان حالات همجنس خواهانه/دگرجنس خواهانه در فرهنگ مدرن نشد.براي مثال براي ايرانيها گرفتن دست يکديگر مانند دو دوست معمولي در خيابان يک امر عاديست ولي همين حالت در جامعه اروپايي به سان علامتي از همجنس خواه بودن است. همانطور که براي مثال در فرهنگ هندي و فيلم هندي گريه کردن مرد و رقصيدنش يک چيز عاديست و ضروريست، اما اين چيز در فرهنگ مدرن و يا فرهنگ ايراني عادي نيست و يا بسته به کشور اروپايي تفاوت وجود دارد و يا بشکل هاليوودي ميان رقصنده و خواننده و هنرپيشه تفاوت شغلي و تفکيک حوزهها وجود دارد.بايستي به درک اين تفاوطها و يافتن تلفيق خويش دست يافت وگرنه بحران عشقي/جنسي ايراني پايان نمي يابد. بهترين دليل اين مدعا، بحرانهاي عشقي و جنسي ايرانيان مقيم خارج از کشور است که با آنکه اکثر آنها سالها در جهان غرب مي زيند و ديگر سکس و رابطه برايشان به مسائل عادي تبديل شده است،اما همزمان وارد يک احساس بي ريشگي و غريبي در هر دو فرهنگ دچار شده اند و در پي جستجوي تلفيق خويشند. دوستان علاقه مند مي توانند در بخش هشتم مقالات سريالي من به نام< کاوشي در روان جمعي ايرانيان> در مورد بحث بحران عشق ايراني و بحران عشق ايرانيان خارج از کشور و نيز در بخشهاي پنج تا هشت به بحران جنسي ايرانيان داخل و خارج مطالب بيشتري بخوانند. حرفهاي کلي در باب اينکه همجنس خواهي و يا دگرجنس خواهي و دوجنس خواهي سالم است، نمي تواند و ديگر نمي تواند پاسخگوي بحرانهاي عشقي/جنسي جوانان و اقشار مختلف جنسي و جنسيتي ايراني باشد، بلکه موضوع ساختن واقعيت جنسي خويش از طريق دست يابي به تلفيقهاي خويش و مفاهيم مدرن و متفاوت خويش از اين حالات است. آنگاه نيز همجنس خواه و دگرجنس خواه ايراني مي تواند اين حالت متفاوت و مدرن خويشرا نيز به همنوعان اروپايي و غربيش به سان نمادي و شيوه ي مدرن و متفاوت ديگري ارائه دهد و آنها را به سوي لمس اين حالات پرشرم و پرعشوه و عاشقانه اروتيسم ايراني اغوا کند و همزمان قادر خواهد بود خود اين حالات را با اروتيک بي پروا و انواع مدرن اين حالات تلفيق کند و از بحرانش بگذرد. اينگونه او قادر به ايجاد لايه ها و چشم اندازهاي جديدي از مردانگي و زنانگي،همجنس گرايي/دگرجنس گرايي و دوجنس گرايي چندلايه خواهد بود. طبيعتا ايرانيان در کنار اين تلفيق براي پاسخ دهي به بحران خويش بايستي همزمان براي تحول ساختاري و ايجاد برابري مدرن در همه زمينه ها و بويژه زمينه جنسيتي و جنسي فعاليت کنند.
داريوش

lesbian said...
سلام شاهرخ جان. راستش من می خواستم اول تمام مقاله ها را بخونم و بعد نظر بدهم و از طرفی سرعت اینترنتم با وجود استفاده از فیلتر شکن پایین آمده و نمی دونم بالاخره موفق می شوم کامنت بگذارم یا نه. البته من فعلا دو تا از مقاله ها را نخوانده ام اما به نظرم کار بسیار جالبی کرده ای که چنین جوی را ایجاد نموده و چند مقاله از افراد مختلف در مورد یک موضوع را در این وبلاگ قرار داده ای.
و اما در مورد استفاده از دگرباش. راستش من دلیلی نمی بینم خود را به جز همجنسگرا یا لزبین چیز دیگری بنامم. با کاربرد کلمه دگرباش و نا- جور هم صد در صد مخالفم. چون من نه دیگری هستم و نه جور دیگری. اصلا لزومی نمی بینم معادل فارسی برای کوئیر قرار بدهیم. شما می گوئید ناجور را با خط فاصله بنویسیم؟ خوب موقع صحبت کردن چی؟ حتما بگوئیم نا خط فصله جور! ببینید یک زمانی آقای حداد عادل واسه خودش کلمه می ساخت و خودش را مسخره خاص و عام کرده بود. به پیتزا می گفت کش لقمه، به هلی کوپترمی گفت چرخ بال و .... ولی ما هنوز که هنوزه می گیم کامپیوتر و تفلن و.... اگر قراره فرهنگ سازی بشه بهتره اول ذهن مردم با همجنسگرائی خو بگیره و دیدگاه مرم عوض بشه بعد به فکر این باشیم که مفهموم ناجور را در اذهان جورش کنیم. من فکر می کنم همین واژه کوئیر هم زمانی آن مفهمون اولیه خود را از دست داد که همجنسگراها سالها مبارزه کرده و لااقل به حق و حقوقی رسیده بودند و دیدگاه مردم تا حدی عوض شده بود.
و اما در مود کامنت این دوست عزیز که گفته اند طوری بنویسید که ما هم بفهمیم، من با نظر ایشون موافقم. شاهرخ جان به نظر من یکی از مزیتهای یک نوشته خوب اگر قرار باشه که مورد استفاده همه واقع بشه این است که ساده و به زبان عامه نوشته شود. شما هم که خود هدفتان این است که آگاهی رسانی عمومی انجام بدهید. قراره که حرفهای مارا همه قشری بخوانند و بشنوند. مثلا ما می دانیم که یکی از ویژگیهای مولوی این بوده که همیشه با زبان عامیانه و حتی مثل خود مردم بی سواد سخن می گفته تا دیگران متوجه شوند چه می گوید. حالا ما خوشبختانه لازم نیست مثل مولانا در حد مردم بی سواد صحبت کنیم اما من خودم شخصا معتدقم که ساده نویسی به روشی که موجب گردد قشر وسیعی ازمردم جامعه سخنان ما را بفهمند بهتر است.
شاهرخ جان من اگر موفق نشدم این کامنت را بگذارم می فرستم به ایمیل شما و شما از طرف من بگذارید توی وبلاگ اثر. ممنون می شوم. موفق باشید.

بعد از خواندن مقاله بسیار جالب آقای داریوش برادری من هم لازم می دانم نظرات خود را در اینجا عنوان کنم:
1- نظر آقای برادری در مورد تابوزدائی از واژه همجنس باز را کاملا قبول داشته و تأیید می کنم. من خودم تا همین چند وقت پیش فکر می کردم همجنس بازی یعنی تجاوز و به دیگران می آموختم که واژه همجنسگرا را به جای همجنسباز به کار ببرند ولی نظرات آقای برادری را کاملا درست می دانم. حتی در مورد مسائل خیلی پیش پا افتاده هم این نظر صدق می کند؛ مثلا در دوران دانشجوئی ما یک گروه کر داشتیم و همیشه بچه ها با هیجان خاصی از گروه کر و حضور در آن سخن می گفتند. یک روز یکی از دختر ها گفت شما هم اینقدر گروه کر گروه کر می کنید و کلاس می گذارید، این همون گروه سرود دوران مدرسه خودمونه. این یک واقعیتی بود که همه شنیدند اما چون گروه سرود را بی کلاس می دانستند کسی به روی خودش نیاورد. در مورد همجنسبازی هم واقعیت همینه. اگر ما از همجنسبازی تابوزدائی نکنیم طرف مقابل می گه باشه شما همجنسگرائید و بعد پشت سرمون می گه حالا این همجنسبازا یک اسم مدرن و با کلاس تر واسه خودشون انتخاب کردند. درست مثل واژه مطربی که امروزه اسم جدید رقاصی و خوانندگی و نوازندگی را جایگزین آن کرده ایم و ....
پس چه خوب است که ما نه تنها از واژه همجنسباز تابوزدائی نماییم بلکه این راه را در مورد واژگان دیگری همچو اواخواهر و ... نیز در پیش گیریم.
2- مورد دومی که من با آن مواجه شدم اشاره آقای برادری در مورد عدم کپی برداری از جنبش های فمنیستی و سایر جنبشهای دیگر غربی است که واقعا نظر به جا و درستی است. به نظر من هم ما تنها کافیست که سوژه را از غرب بگیریم و بینیم که مثلا غربی ها چنن حرکتهائی را انجام داده اند، اما هیچ لزومی ندارد که ما هم از روش آنها استفاه نمائیم در حالیکه مردم ما در فرهنگ دیگری رشد یافته و خصوصیات روحی، رفتاری و اعتقادی دیگری دارند. ما باید خودمان بیندیشیم و ببینم که از چه راهی پیش برویم درست ست و ما خودمان باید به این نتیجه برسیم که چه کاری را انجام داده و بهتر است از چه راهی اقدام نماییم.
3- مورد آخری که من با آن برخورد کرده بودم، پیشنهاد آقای برادری در کاربرد واژه متفاوت جنسی به جای دگرباش است که من با نظر ایشون در این مورد موافق نیستم. برای مثال آیا من که یک زن لزبین هستم نسبت به خواهرم که دگرجنسگراست از نظرجنسی متقاوتم؟ ما اصطلاح متفاوت جنسی را نمی توانیم به کار ببریم و شاید به جای آن بتوانیم عبارت متفاوت در گرایش یا خواهش جنسی را به کار برد که خوب این خودش یک عبارت طولانیست و طبق گفته آقای برادری و دیگر دوستان من هم معتقدم که ما لزومی نداریم به جای واژه کوئیر واژه جدیدی به کار بریم.

ببخشید می خواستم بدونم فرق بین تفاوت و تفاوط در چیست و اگر ممکنه لینک مطالبتون را در یک کامنت بگذارید توی همین وبلاگ که ما بتونیم آنها را بخونیم. منظورم اینه که مثلا اگر ده تا مطلب دارید در ده سطر لینک آنها را بگذارید در سایت اثر. البته راستش را بخواهید من متوجه تمام قسمتهای نوشته های شما نمی شوم اما خوب بالاخره بعضی از قسمتها را می فهمم.ضمنا اگر ممکنه لطف کنید بنویسید آیا در ایران هستید یا خارج از ایران. البته این سوال را از این جهت می پرسم که می خواهم اگر در ایران هستید در مورد بعضی از کتابها از شما سوالاتی بپرسم.ممنون می شوم جواب بدهید.
با احترام فراوان: دختر لزبین

Reject

1 – 1 of 1
سلام خانم لزبين گرامي. من در آلمان هستم و درباره س... سلام خانم لزبين گرامي. من در آلمان هستم و درباره سوال شما بايستي بگويم که در کامنت اولي يادوميم توضيحي کوتاه در اين باره و در برخورد به توضيحات شاهرخ داده ام.تفاوط به معناي اين است که حتي در يک کاتگوري مثل لزبين مي تواند انواع و اشکال روابط لزبيني مانند بوچ/فم،فم/فم يا بوچ/بوچ و اشکال متفاوت رابطه زنانه/مردانه يا زنانه/زنانه وجود داشته باشد و اين تفاوتهاي درون يک کاتگوري را که در واقع آن کاتگوري و متاروايت را مي شکند و انواع جديد جهت يابيهاي جنسي را ايجاد مي کند، بر اساس نگاه پساساختار گرايي و بر اساس نگاه دريدايي،متفاوط جنسي مي نامند.تفاوط معادل فارسي کلمه ديفرانس دريدا است که در واقع تئوري کوئير بر اساس نظر ساختارشکنانه دريدا و فوکو و باتلر و غيره ،تفاوت مدرن را به درجه جديدي از تفاوت گذاري و شکستن متاروايتها مي رساند و بدينخاطر تفاوط نوشته مي شود. از اينرو نيز معناي علمي کلمه کوئير در فارسي بباور من کلمه متفاوط جنسي است. کوئير يک معناي عاميانه نيز دارد که قبلا منفي بوده است واکنون مثبت است و هر متفاوط جنسي و فراهنجار جنسي و يا جنسيتي را در بر مي گيرد. بنابراين من هم مثل شما موافق اينم که ما نيز مثل بقيه جهان کلمه کوئير را بفارسي بنويسيم و يا بباور من معناي آن را متفاوط جنسي بفهميم و يا همزمان برابرنهاد خوبي براي آن بيابيم. پيشنهاد دکتر آشوري جالب است و کلمه نا-جور را نيز مثبت مي کند، اما براي من هنوز گيرايي لازم را ندارد و بقول شما اين خط تيره را در گفتار نمي توان حفظ و بيان کرد.يعني گفتن اينکه (من نا-جورم) در عمل به گونه من ناجورم بيان مي شود و معنايي متناقض مي يابد. در حاليکه کلمه (متفاوط جنسي و من متفاوط جنسي هستم) لااقل داراي جنبه علمي بيشتري است، با اينکه اين کلمه نيز اين مشکل را دارد که ط آن در گفتار به مثابه ت بيان ميشود و باز هم اين جمله به گونه اي هنوز غريب است و نياز به جاافتادن مثل هر کلمه نويي دارد، و يا شايد پيشنهاد آقاي آشوري و يا پيشنهاد يک متخصص زبان ديگر بتواند جا بيافتد و يا بتواند معادل بهتر و ملموس تري را بيان کند. البته يک بخش مشکل بخاطر مشکل زبان فارسي در هضم و جذب مفاهيم پسامدرن است. خوشبختانه کلمه تفاوط در محافل ادبي و روشنفکري حسابي جا افتاده است، از اينرو بباور من کلمه متفاوط جنسي با اين کلمه سريع پيوند مي يابد و مي تواند جاي خويش را در اين بستر فرهنگي و خانوادگي بيابد.معناي پيشنهادي دکتر آشوري براي من بيشتر به سان معادل ايراني معناي مثبت عاميانه کوئير بدرد مي خورد و هنوز جوابگوي معادل علمي و پساساختاري آن نيست.اما ديدن اين موضوع که چگونه دکتر آشوري به اين سرعت قادر به ساختن يک کلمه تازه و نو است، خود لذتي ديگر است و حکايت از قدرت اين استاد عزيز مي کند. در معناي متفاوط جنسي، دقيقا شما از خواهر دگر جنس خواهتان داراي تفاوتيد،همانطور که به عنوان انسان داراي جهت يابي جنسي داراي تشابهاتي هستيد و هر دو برابريد، اما حتي در معناي تفاوط جنسي ميان شما به عنوان لزبين ايراني با ديگر لزبينهاي اروپايي تفاوتهايست و همه خواستهاي آنها نمي تواند خواستهاي شما باشد و اينگونه لزبين ايراني بايستي به هويت متفاوت و مدرن خويش و بر بستر فرهنگي خويش دست يابد که خود شما نيز به اين موضوع اذعان داريد و با من هم عقيده هستيد. همانطور که در نهايت ميان هر لزبيني با لزبين ديگر،ميان هر دگرجنس بازي با دگرجنس باز ديگر تفاوتهاي سليقه اي وجود دارد، در کنار تشابهاتي. موضوع کوئير مطرح کردن اين تفاوتها و تفاوطها و از بين بردن پيشداوريهاي جنسي و جنسيتي است. همانطور که هنوز هم دوجنس گراها براي مثال از طرف هم جنس گرايان و دگرجنس گرايان مورد تبعيض واقع مي شوند و همجنس گرا، دوجنس گرا را همجنس باز شرمگين مي نامد و دگرجنس باز نيز دوجنس باز را، دگرجنس باز بي اصول مي نامد. در حاليکه موضوع قبول کردن دو جنس خواهي چون يک جهت يابي جنسي در کنار ديگر جهت يابيهاي جنسي است و با اين قبول کردن در واقع حالت دوگانه همجنس خواهانه/دگرجنس خواهانه مي شکند و چندجنسي و چندجنسيتي مي تواند بوجود آيد. موضوع کوئير و قدرت کوئير اين است و البته ضعفش نيز در همين جا بباور من است که از ياد مي برد که ديدن چند نوع لزبين و چند نوع گرايش جنسي و يا جهت يابي جنسي به معناي شکاندن کاتگوري مرد/زن، نيست و يا از بين رفتن کامل کاتگوريهاي دگرجنس خواهي/هم جنس خواهي نيست،بلکه تنها مي توان به يک کثرت در وحدت و يا وحدت در کثرت دست يافت، مانند نگاه جسم گرايانه جديدي که در حال بوجود آمدن است،مانند نگاه دلوز/گواتاري و يا در شکل ايراني آن، نگاه من و جسم چندلايه و خندان عارف زميني من.

يک موضوع کلي تر را نيز مي خواستم درباره موضوع بحث بيان کنم که جدا از غلط بودن معادل دگرباشي براي کلمه کوئير، اصولا قصد جانشين کردن کلمه کوئير بجاي کلمه همجنس گرا، يک اشتباه و يک عمل سنتي و غيرمدرن است. زيرا در فرهنگ مدرن نيز کلمه کوئير جاي کلمه هموسکسوئل را نگرفته و نمي تواند بگيرد. زيرا بستر و کاتگوري هر دو کلمه متفاوت است، در عين پيوند و جدلي که با هم دارند. در واقع کوئير مي خواهد، امکان تحول مداوم کاتگوريهاي جنسي و جنسيتي و ايجاد تفاوت گذاريهاي جديد جنسي و جنسيتي را بوجود آورد و اينگونه در جايي در صدد شکاندن کاتگوريهاي همجنس خواهي و دگرجنس خواهيست، اما اين بدان معنا نيست که او مي خواهد کلمه کوئير را جانشين همجنس خواه و دوجنس خواه کند و همه را به يک اسم بنامد. زيرا اينکار به معناي نفي کوئير و تفاوط و ايجاد يک متاروايت نو است. بلکه موضوع ديدن سيال بودن و قابل تحول بودن کاتگوريهاو جلوگيري از تبعيض جنسي و جنسيتي و غيره بخاطر تفاوتهاي جنسي/فرهنگي و غيره است. اينکه در جنبش همجنس خواهي ايراني اکنون بحث اين صورت گرفته است که آيا کوئير بهتر است يا همجنس خواه، در واقع خود نفي جنبش کوئير و مسخ سنتي معناي کوئير است. زيرا ديگر بار ايراني کلمه مدرن را به يک اين يا آن سنتي و جنگ اين يا آن سنتي تبديل کرده است. در حاليکه کوئيير منظورش عبور از تفکر اين يا آن و دست يابي به پلوراليسم همين اين و هم آن و هم امکان تفاوتهاي نو و تحول نو اين و آنهاي نو است.از اينرو نيز يک همجنس خواه و لزبين و يا يک دگرجنس خواه مي تواند خويش را همزمان هم همجنس خواه و کوئير بنامد و يا خويش را همجنس خواه بنامد و کوئير نداند و يا خود را کوئير بنامد و همجنس خواه و دگرجنس خواه ننامد، بنا به نوع نگاهش به اين مباحث فلسفي و ساختارشکنانه جنسيتي.پس بحث اصلا نمي تواند انتخاب ميان کوئير و يا همجنس خواهي باشد،بلکه موضوع قبول چندلايگي مباحث جنسي و جنسيتي و قبول اين پلوراليسم و در عين امکان نقد و انتقاد از يکديگر بر بستر رواداري است. بحث براي ايرانياني که هنوز به برابري مدرن جنسي و جنسيتي دست نيافته اند، در واقع اين است که در عين تلاش براي ايجاد برابري جنسيتي و جنسي همجنس خواهان/دگرجنس خواهان/دوجنس خواهان و غيره در فرهنگ،زبان و ساختار قانوني کشور خويش، بايستي با جذب کوئير در نگاه و هويت جنسي و جنسيتي خويش، به هويت متفاوت و متفاوط لزبيني و دگرجنس خواهانه و يا همجنس خواهانه و دوجنس خواهانه ايراني و مدرن خويش دست يابند. موضوع بحث، توانايي دست يابي به تلفيق خويش و درک و شرکت در اين مباحث مدرن و پسامدرن است و نه مسخ اين کلمات و ترجمه غلط آن و تبديل آن به يک نگاه سنتي و انحصارطلب و مطلق گرا.
موفق باشيد.
راستي اين هم لينک چندتا از آخرين مقالات من که خواسته بوديد.

http://www.iranglobal.info/archiveautor3.html
داريوش برادري
موفق باشيد.
نوشته شده توسط نویسنده در ساعت 3:48 | لینک  |