تآملی در واژه ” دگرباش”
تیزبین زبان فارسی تنها در عرصه تکنیک، صنعت و اینترنت کمبود واژه ندارد، در عرصه مباحث جنسی هم با کمبود واژه مواجه است. به نوشته های بعضی از روشنفکران دگرجنسگرا که گاهی در عرصه مسائل جنسی قلم می زنند دقت کنید تا ببینید که چگونه پورنوگرافی را “هرزه” نگاری ترجمه می کنند و چون “هرزه” هم منفی است پس زمین و زمان را بهم می بافند تا بین اروتیک و پورنوگرافی دیوار چین بکشند در حالی که مرزی بین ایندو نیست. اخیرآ هم واژه ” دگرباش” یا ” دگرباشان جنسی” در محافلی در درون جنبش همجنسگرایان ایران رواج یافته است و عده ای بدون توجه به معانی و اشکالات وارده بر آن، این واژه را چپ و راست بکار می گیرند. زمانی هنرمندان سوررئالیست بخصوص زنان نقاش سوررئالیست فمینیست با هدف بزرگداشت جنسیت و تصویر بدن بدون روح ( یا جان) و نشان دادن اینکه بدن خود بخود مردانه و زنانه ندارد، به کشیدن تصاویری رو آوردند که بعدآ معلوم شد همه در خدمت پاسخگویی به فانتزی و نیازهای جنسی مرد(سالارانه) قرار می گیرند. بدان دلیل که در اینگونه نقاشی ها زنان عمدتآ لخت، با آلت جنسی و پستانهای برجسته و چه بسا بر بالای دار تصویر می شدند اما تصاویر مردان اغلب در غبار و کت و شلوار پوشیده. بکارگیری واژه ” دگر باش” یا “دگرباشان جنسی” برای اقلیت جنسی در کشور آنهم توسط عده ای از همجنسگرایان و همینطور ترجمه پورنوگرافی به ” هرزه” نگاری آدم را بیاد همان زنان هنرمند سوررئالیست می اندازد. در این مطلب اما به تناقضات و اشکالات وارده بر “دگرباش” پرداخته می شود. ” دگر باش” ظاهرآ ترجمه ای است از واژه انگلیسی ” کوئیر” و علت بکار گرفتن آن توسط بعضی از همجنسگرایان ایران، همانا فراگیر بودن آن اعلام می شود. یعنی واژه ” همجنسگرا” تنها شامل زنان و مردانی می شود که گرایش جنسی همجنسخواهانه دارند و انواع و اقسام گروه های جنسی دیگر که در معرض انواع فشارهای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی هستند، را در بر نمی گیرد؛ از جمله ترانس سکشوالها و ترانس وستیت ها (1) یا سادومازوخیست ها. پس برای جبران محدودیت مرزهای واژه همجنسگرا از ” دگرباش جنسی” استفاده می شود. جالب اینجاست که بجزء تعدادی از همجنسگرایان، هیچ کس دیگری از جمله افراد گروه های جنسی مهجور واژه ” دگرباش” یا ” دگرباش جنسی” رادر مورد خود بکار نمی برند. کوئیر یا دگر باش کلآ هویت جنسی و همینطور گرایش جنسی را مسکوت می گذارد و همه را در زیر یک چتر می برد یا بزبان دیگر همه را در یک دیگ می ریزد و آشی می سازد که معده را بهم می زند. آنچه در کوئیر برجسته می شود این است که فرد تمایل و سلیقه جنسی متفاوتی از سلیقه و هنجارهای حاکم دارد. حال طرف چه همجنسگرا باشد چه دگرجنسگرا، چه ترانس سکشوال باشد چه بای سکشوال و غیره. نباید فراموش کرد که بسیاری از مردم، به اشتباه، همجنسگرایان را عمدتآ پسرانی می دانند که صرفآ نقش مفعول در رابطه با مردان دیگر( که جامعه آنها را دگرجنسگرا می داند) ایفا نموده ، می خواهند لباس جنس مخالف بر تن کرده و در نهایت تغییر جنسیت دهند. قاطی کردن و کم رنگ کردن هویت و گرایش همجنسگرا و سکوت در مورد تفاوت آن با گروه های جنسی دیگر نه تنها توهم جامعه را اصلاح نمی کند بلکه به آن دامن هم می زند. در حالی که پرداختن به موضوع گرایش جنسی همجنسگرایان و هویتی که با خود بهمراه دارد و معرفی این هویت و دفاع از اعتبار اخلاقی و علمی آن می بایست مسئله مرکزی امروز جنبش همجنسگرایان کشور باشد.هر چند هویت (از جمله هویت جنسی) ممکن است بحث گسترده ای بطلبد و در مورد پایداری یا عدم پایداری آن نظرات متفاوتی وجود داشته( یا زاده شوند). اما در شرایط فعلی ایران دادن این آگاهی که فرد همجنسگرا هویت جنسی اش این است، از فیزیک بدن خود و آلت جنسی خود ناخشنود نیست و همچون ترانس سکشوالها نمی خواهد تغییر جنسیت دهد ، بسیار مهمتر از ورود به بحث های آکادمیک و روشنفکرانه (عمدتآ چپ روانه) است. توجه داشته باشیم که ترانس سکشوالها بیمار بودن خود را رد نمی کنند حداقل به این خاطر که دولتها مخارج تغییر جنسیت آنها را تقبل کنند، در حالی که همجنسگرایان بیمار نیستند خواهان تغییر جنسیت نمی باشند.علیرغم آنکه خود نظریه کوئیر آنچنان که باید و شاید تبیین نشده و در غرب هم کلی ایراد و اشکال به آن وارد می دانند، اما در ادبیات همجنسگرایان ایران کلآ بحث چندانی در باره آن صورت نگرفته و مهمتر از آن هیچگونه برخورد تئوریک انتقادی یا تبیینی نسبت به آن انجام نشده و بدون سر و صدا به ” دگرباش” ترجمه و از پنجره جنبش آن را وارد کرده اند. درس گیری از تجارب جنبشهای همجنسگرایان جهان و معرفی مباحث آنها در درون کشور حق جنبش همجنسگرایان کشور است اما کپی برداری صرف و چشم بسته و بدون توجه به مکان، فضا و شرایط، گاهی به نتائج عکس می انجامد. واژه کوئیر بدرستی با پیشداوریهای درون همجنسگرایان و دیگر اقلیت های جنسی می ستیزد ولی در پرداختن به هویت های جنسی افراد از واژه ” همجنسگرا” بسیار کم می آورد.درست است که واژه همجنسگرا در باره رنگ پوست و نژاد و زبان و قومیت افراد سکوت می کند اما این بمعنای تآئید نابرابریهای وارده بر افراد و اقلیت ها یا ملیت ها بخاطر تعلق طبقاتی یا قومی و نژادی نیست. در عین حال واژه ” کوئیر” با همه ادعاهایش در اینباره، اما چیز دندان گیری برای ارائه کردن ندارد.کوئیر یک زمانی نوعی فحش و توهین ( به همجنسگرایان) در غرب محسوب می شد و مانند بسیاری واژه های منفی مشابه همراه با پیشرفت برابری جویی های همجنسگرایان آن جوامع محتوای آن تغییر داده شد و شکل نوعی ” اعلان جنگ” به تعصبات اجتماعی بخود گرفت ” من با هنجارهای شما نمی خوانم، من متفاوت هستم، نمی خواهم مثل شما باشم، کاری هم نمی توانید بکنید. قانون هم از من حمایت می کند.” چنین باریکاد گرفتنی برای فضای پست مدرنیسم اجتماعی غرب شاید جنجال برانگیز نباشد و جامعه را به مقابله جویی با فعالیت های همجنسگرایان و دیگر اقلیت های جنسی نکشاند اما چنین سنگر گیری برای جامعه نیمه سنتی با سیستم غیردمکراتیک ما بسیار زود است و حتی ممکن است به نوعی دشمن تراشی برای کل جامعه همجنسگرایان هم منجر شود. بخصوص که جامعه همجنسگرایان درون کشور نه آنچنان متشکل است و نه حتی آمادگی چندانی برای تشکل از خود بروز می دهد.ظاهرآ عده ای از طرفداران واژه کوئیر معتقدند که سکشوالیته در طی دوران دگرگون می شود و هویت جنسی( نه گرایش جنسی) ثابت نیست. این عده استدلال خود را با توجه به نظریات میشل فوکو مطرح می سازند. بخصوص که ادعا می کنند واژه همجنسگرا اقلیت سادومازوخیسم را در بر نمی گیرد. میتوان پرسید که نظریات فوکو تا چه اندازه متآثر از گرایشات سادومازوخیستی خود فیلسوف بوده باشند. اما در مورد امکان تحول یافتگی هویت جنسی کنکاش چندانی صورت نگرفته و بسیاری هم آن را رد کرده اند. اگر این مسئله واقعیت داشته باشد آنوقت باید به عوامل مؤثر در تغییر و دگردیسی هویت جنسی پرداخت که در واقع طرفداران نظریه کوئیر در مورد آن سکوت می کنند. با اینهمه مسلم است که گاهی گرایش جنسی در بعضی از افراد بصورت پنهانی باقی می ماند و در شرایطی خاص ممکن است فرصت بروز پیدا کند؛ این نمونه را میتوان در کسانی دید که در سنین معینی بعد از جدایی از همسر ( یا فوت همسر) ناخودآگاه احساس و تمایل جنسی/عاطفی به همجنس را در خود کشف می کنند و هویت جنسی جدیدی برای خود اختیار می نمایند. نمونه های دیگری هم میتوان بر شمرد. اما این دگردیسی هویت جنسی اجباری نیست . در حالی که در کشور ما مسئله دگرجنسگرایی اجباری و تحمیل هویت جنسی برجسته تر و حل آن مبرم تر است.از طرف دیگر تآکید بر این نظریه و عمده کردن آن، به محافل مخالف همجنسگرایان این بهانه را خواهد داد که بر درخواست های خود مبنی بر دست کشیدن همجنسگرایان از هویت جنسی خود و در پیش گرفتن هویت دگرجنسگرایانه بیشتر پافشاری کنند. ضعف دیگر واژه ” کوئیر” این است که تنها ناهنجاری را پاس می دارد، هویت سیال را می پذیرد و سکشوالیته را امری اجتماعی معرفی می کند نه طبیعی و ذاتی. اگر این ادعا صحت داشته باشد آنگاه ادعای بعضی ها مبنی بر اینکه همجنسگرایی با جامعه سنتی و اسلامی ما نمی خواند و این گرایش ” منحرفانه” از عواقب فرهنگ جامعه غربی است را چگونه میتوان رد کرد. علاوه بر آن رد پیش فرض های مبنی بر طبیعی بودن دگرجنسگرایی خواه ناخواه به رد نظریات مربوط به طبیعی بودن همجنسگرایی منجر می شود. یعنی همجنسگرایی و دگرجنسگرایی اکتسابی تلقی خواهند شد و آنوقت متعصبان مذهبی حق دارند با قشار و تهدید از باز شدن مبحث مربوط به همجنسگرایی ممناعت کنند تا مبادا پای چنین پدیده ای به کشور باز شود. چیزی که در مسیر جنسیت سیال است و تغییر می کند همانا رفتار و نقش جنسی است. یک نفر ممکن است در فلان حالت روحی / روانی و با فلان شخص نوع خاصی از هماغوشی را ترجیح دهد و در حالت و روحیه متفاوت شکل دیگری از رفتار و نقش جنسی اختیار کند. حتی گذشت زمان و کسب تجربه و شناخت هم در تغییر رفتار و نقش جنسی دخالت دارد اما هیچکدام از اینها ربطی به گرایش جنسی ( همجنسگرایانه یا دگرجنسگرایانه) ندارند. بعبارتی رفتار، ذائقه و سلیقه جنسی ربطی به نوع گرایش جنسی ندارند، بوسیدن و در آغوش گرفتن، لذت یا نفرت از بکارگیری حرف های سکسی و رکیک در هماغوشی، علاقه به پوشیدن نوع خاصی از لباس، انواع روش های انجام عمل جنسی و…. همه و همه در همجنسگرایان و غیر همجنسگرایان دیده می شوند و همه این رفتارها ذات فلان یا بهمان هویت و گرایش جنسی نیستند. می توان پرسید که مرز و محدود ی اقلیت های جنسی که طرفداران واژه ” دگرباشان جنسی” خود را مدافع آنان می دانند، کجاست؟ آیا فقط همجنسگرایان، ترانس سکشوالها، ترانس وستایت ها و سادومازوخیست ها اقلیت جنسی هستند؟ کسانی که به سکس گروهی علاقمندند، کسانی که در عین هماغوشی از دید زده شدن توسط دیگران لذت می برند یا کسانی که دوست دارند هماغوشی دیگران را نظاره کرده و از این طریق به اوج لذت جنسی می رسند، کسانی که به سکس گروهی تمایل دارند، طرفداران مصرف پورنو گرافی و….. چی؟ آیا اینها هم در محدودی ” اقلیت های جنسی ( دگرباشان) قرار می گیرند و طرفداران کوئیر( دگرباش) رسالت رهایی و آزادی همه این گروه ها را برای خود قائلند؟ براستی که سنگ بزرگ نشانه نزدن است. هدف از این گفته نفی انواع و اقسام گروه ها نیست، نفی ستم و محدودیت های اعمال شده بر آنها هم نیست، بلکه هدف این است که گفته شود استراتژی را نباید بجای تاکتیک گذاشت. اگر واژه کوئیر در محیط پست مدرن غربی رسالت محو کامل نابرابری های جنسی را دارد و حتی برای رهایی خود دگرجنسگرایان از ستم ذهنیت ها یشان که به محدودیت و سانسور خود آنها می انجامد، تلاش می کند اما اصطلاحات و عبارات پست مدرنیستی در شرایط کشور ما میتواند به ادامه ستم منجر شود. درست همانطور که بعضی از پست مدرنیست های غربی ادعا می کنند که پوشش زنان در کشورهای اسلامی، ازدواج اجباری و… همه فرهنگ جوامع مسلمان است و غرب نباید تحت عنوان دفاع از حقوق بشر زنان جوامع اسلامی، ایده ها و فرهنگ دمکراسی خود را به آن جوامع تحمیل کند. اما ما ایرانیان و بخصوص جنبش زنان ما نمی تواند چنین ایده هایی را از آن خود کند. بکارگیری واژه کوئیر ظاهرآ برای دادن این انتخاب به افراد است که بتوانند هر هویتی که خود مایلند را انتخاب کنند. هویت در اینجا تنها شامل هویت جنسی نیست بلکه نژادی و قومی هم هست. این قسمت از بحث نظریات کوئیری ظاهرآ برای میدان دادن به همجنسگرایان غیر سفیدپوست بوده، اما تناقضات آن آنچنان است که صحت و درستی آن را به زیر سئوال می برد. به این خاطر که تنها حق انتخاب یک نوع هویت به انسان می دهد یا بخش های مختلف هویت فرد را نافی همدیگر می داند. مثلآ یک زن سیاه پوست همجنسگرای اهل کنیا در آفریقا، یک هویت زنانه دارد، یک هویت قومی نژادی و یک هویت جنسی. تازه ممکن است این زن سیاهپوست آقریقایی لزبین هم باشد و بعنوان کارگر در کارخانه ای کار کند که این هویت شغلی اجتماعی او را تشکیل می دهد. هیچکدام از این هویتها نافی همدیگر نیستند و در مجموع ” خود” این زن ( هویت انسانی او ) را تشکیل می دهند.. ادامه همین بحث انسان را به تناقض عمده دیگری در ” کوئیر” می کشاند؛ اگر ” دگر” بودن و تفاوتها در کوئیر ارزش محسوب می شود اما با قراردادن همه گروه های محروم جنسی زیر چتر ” دگرباشان” ( کوئیر) تفاوتها عملآ بکنار نهاده و فراموش می گردند و جنبش همجنسگرایان را در بحث های آکادمیک در مورد نیازهای جنسی پیچیده، نامشخص و گاهی سردرگم، رها می کند. بکارکیری کوئیر فرد را از تآکید بر همجنسگرایان و حقوق آنها باز می دارد و بر اختلافات موجود بین یک همجنسگرا و یک ترانس سکشوال چشم می پوشد. حمایت از ترانس سکشوالها در چارچوب عدالت خواهی جنبش همجنسگرایان جای می گیرد همانطور که حمایت از جنبش زنان یا حمایت از طرفداران مصرف پورنو گرافی یا حقوق کارگران. درست است که ترانس سکشوالها با توجه به تبعیضات فرهنگی در درون جنبش همجنسگرایان پناهی برای خود می جویند اما واقعیت این است که ترانس سکشوالها خود را (بدرستی) همجنسگرا نمی دانند و با تغییر جنسیت خواهان یک زندگی دگرجنسگرایانه هستند. اکثریت بزرگی از ترانس وستیت ها هم تآکید می کنند که همجنسگرا نیستند و تنها نوعی فتیشیسم نسبت به پوشش زنانه دارند. گی و لزبین ها ( همجنسگرایان) اما همه زور خود را بکار می گیرند که بگویند نه خواهان تغییر جنسیت هستند و نه تمایلی به برقراری رابطه با جنس مخالف. مشکلات و دردسرهای هر کدام از این گروهها تا حدود زیادی متفاوت اند و بسیاری از گروه های نامبرده تمایل چندانی به شرکت فعال در جنبش همجنسگرایان ندارند. بکارگیری واژه ” کوئیر” برای پوشش همه گروه های جنسی محروم در واقع نوعی آرمانخواهی صرف و منزه طلبانه ی روشنفکرانه است که به تحولی در واقعیت های زمینی زندگی و مبارزات امروز همجنسگرایان ایران نمی انجامد. کوئیر و مختصات و نتائج آن بار سنگین مبارزه همجنسگرایان در کشور را سنگین تر می کند. اشتباه نشود هدف این نیست که گفته شود همجنسگرایان نباید از حقوق ترانس سکشوالها و ترانس وستیت ها دفاع کنند بلکه هدف تعیین اولویت ها است و بکارگیری روشها و زبان مبارزاتی ای که در هر شرایطی بهترین بازده را داشته باشد. کوئیر در پی گسترش مرز هنجارهای اجتماعی و ” نرمال ها” نیست، بلکه در برابر آن می ایستد و خود را ” دگر گونه / غیرنرمال” معرفی می کند. بسیاری از افراد بدرستی خواهان این نیستند که برچسب ” غیرنرمال” بودن به آنها بخورد. واژه ” همجنسگرا” اما بر آن است تا خود را در درون هنجارهای حاکم تعریف کند و به گسترده شدن مرز هنجارهای اجتماعی و بازتر کردن چارچوب ” نرمالها” کمک می کند. واژه ” دگرباش” همکاری و حمایت دگرجنسگرایان از جنبش همجنسکرایان را هم نادیده می گیرد یا حداقل کمکی به شکل گیری اینگونه همکاری ها نمی کند. ا ز آن گذشته اگر کوئیر بمعنای متفاوت، دیگرگونه؛، عجیب و غریب باشد، اما در همجنسگرا بودن هیچ چیز عجیب و غریبی وجود ندارد. کوئیر کلآ هتروسکشوالیسم ( دگرجنسگرایی) را برنمی تابد و آن را سرکوبگر می داند و از موضعی چپ روانه خواستار مقابله با آن است. چنین رویکردی خواه ناخواه اقلیت های جنسی و سلیقه های ” ناهنجار” درون دگرجنسگرایان را نادیده می گیرد و از ” دگرگونه بودن” آنها دفاع نمی کند. در نتیجه جنبش خود همجنسگرایان را هم از همراهی و حمایت دگرجنسگرایان مدافعان آزادی جنسی، باز می دارد و جنبش همجنسگرایان را با خطر ایزوله ماندن مواجه می کند. کوئیر به قهر با جامعه رو می آورد؛ “حالا که مرا در تیم خود راه نمی دهید من هم می روم و تیمی برای خودم تشکیل می دهم”. پس خارج از محدوده می ماند و آنهم تنها و صرفآ بخاطر گرایش جنسی خود. و این متفاوت بودن در احساس جنسی را آنقدر برجسته می کند که همه تشابهات دیگر با جامعه را تحت تآثیر خود قرار می دهد. می توان گفت که ” دگرباش” به دام ادعاهای ” غیر نرمال” و ” خودی نبودن” همجنسگرایان که متعصبان آن را تبلیغ می کنند، می افتد و می پذیرد که همجنسگرا ” نرمال و خودی” نیست. گیریم که در پی ارائه تعریف جدیدی از این واژه ها باشد ولی اصلاح گرایانه نیست و تآثیر گذاری بر گفتمان جامعه را محدود می کند.واژه کوئیر با بار سیاسی چپگرایانه خود همجنسگرایان محافظه کار را پس می زند و از این طریق به شقه کردن تشکلات همجنسگرایان منجر می شود. این ادعا به معنای نفی رنگارنگی جنبش همجنسگرایان نیست. همجنسگرایان در مبارزات گروه های اجتماعی مختلف از جمله زنان، اقلیت های قومی، نژادی و همینطور کارگران و جنبش صلح شرکت فعال داشته اند و این بر اعتبار درخواست های آنان و حمایت اجتماعی اشان افزوده آما دست آوردهای کوئیر جزء بحث های روشنفکرانه در محافل دانشگاهی غرب دستآورد چندانی نداشته است.هرچند که بعضی از گروه های همجنسگرا بخاطر “پولیتیکال کورکت نس” امروزه واژه کوئیر را هم برای عقب نماندن از قافله بکار می برند. ولی برای ما ایرانیان و جوامع مشابه اینکه کوئیر چیزی برای حل مشکلات فعلی است یا نه جای سئوال بزرگی است. درست است که در شرایط فرهنگی و سیاسی موجود جامعه ما همجنسگرایی در محدوده ناهنجاری جای می گیرد اما جامعه ما پویا است و از برکت مبارزات اقشار مختلف اجتماعی، جامعه حالت کاملآ سنتی بودن خود را از دست داده و وضعیتی در حال گذار از سنت به مدرنیته بخود گرفته یعنی جامعه ای است نیمه سنتی و نیمه مدرن. حرکت تاریخ رو به جلو است و با همه محدودیت ها نهایتآ جنبه مدرن آن بر جنبه سنتی غلبه خواهد کرد. در همین مسیر مرز هنجارها هم باز تر می شوند و همجنسگرایی بعنوان یک هنجار اجتماعی مورد قبول واقع خواهد شد. مبارزات همجنسگرایان در این شرایط درست باید در همین مسیر باشد یعنی گسترش محدوده هنجارها نه در بیرون آنها ایستادن. دیکتاتورها بی اخلاق ترین اند، بدین خاطر که با زور و فشارملتی را از حقوق و آزادی اش محروم می کنند. همجنسگرایان تنها در جوامع دیکتاتور زده سرکوب می شوند و حقوق اشان نفی می گردد و همین فاکتور به اعتبار اخلاقی همجنسگرایان کمک می کند. پس همجنسگرایی و همجنسگرایان نه عجیب و غریب اند و نه ” دگر باش و دگرگونه”، آنچه عجیب و غریب می نماید همانا تلاش بعضی از همجنسگرایانی است که با ” دگرباش” معرفی کردن خویش، به جدا کردن صف خود از ملت سرکوب شده می پردازند. در حوزه زبان و بحث های آکادمیک، وروشنفکرانه احتمالآ واژه ” کوئیر” و مختصات روشنفکرانه ی چپ گرایانه آن می تواند برای خیلی ها خوشآیند باشد و هیچ مشکلی نیست که همجنسگرایان روشنفکر در مباحث و پلمیک های خود با دیگران (با احتیاط) آن را بکار گیرند اما برای همجنسگرایانی که با توجه به واقعیت های زمینی و در درون سنت و فرهنگ حاکم خواهان طرح مسائل خود هستند، بازده چندانی نخواهد داشت. چه فعالان حقوق همجنسگرایان در پی اصلاح ذهنیت روشنفکران نیستند بلکه خواهان تاثیر گذاری بر عامه مردم اند بهمین دلیل در انتخاب صحیح واژه ها و کلمات باید دقت بیشتری بخرج دهند. بله واژه کوئیر وسوسه برانگیز است بخصوص برای آرمانخواهانی که کاری به واقعیت های زمینی ندارند اما این در عمل مشکلی را حل نمی کند.====(1)- مجله ماها جزوه ای تحت عنوان ترانس منتشر کرد که در آن بطور مفصل به توضیح مفاهیم ترانس سکشوال و ترانس وستایت و تفاوت آنها با همجنسگرایان پرداخته شده است. علاقمندان میتوانند این جزوه را از طریق ایمیل مجله ماها درخواست کنند یا مستقیما به لینک زیر مراجعه نمایند:
می 24th, 2007 at 2:39 pm
مطلب بسیار خوبی شده است. جدا از ژستهای پست مدرنی واژه کوئیر و کپی برداری برخی از روشنفکرنماهای ایرانی از پست مدرنیسم بدون درنظر گرفتن بستر اجتماع ایران، این واژه حتی ترجمه غلطیاست برای کوئیر. در کشورهای اروپایی که انگلیسیزبان نیستند مانند آلمان و فرانسه این کلمه کوئیر را هر وقت بخواهند بکار ببرند اصل انگیسی آن که همان کوئیر باشد را استفاده میکنند و نه ترجمه و معادل گذاری. برخی کلمات را نمیشود ترجمه کرد و بهتر است خودشان را بکار برد.. مثل مدرنیسم.
بهرحال در مقاله خوبت سعی کردی به همه جوانب بپردازی.
ممنون
شاهرخ رییسی
می 24th, 2007 at 2:45 pm
مطلب ” آنچه انسان را انسان می کند ” که مدتی قبل در تیزبین منتشر شد در وبلاگ اخبار بلوچستان و جهان باز چاپ گردید. آدرس وبلاگ اخبار بلوچستان و ایران این است:
http://pahra.blogfa.com/post-1487.aspx
می 24th, 2007 at 3:42 pm
تیز بین عزیز، به نظرم بسیاری از قسمت های این نوشته اشکالات و سهل انگاری های زیادی داره، چون فضای کامنت اجازه نمی ده انتقادم رو با ایمیل برات می فرستم.
می 24th, 2007 at 4:24 pm
این مطلب در سایت فرهنگ گفتگو بازچاپ گردید.
لینک مستقیم ان این است:
http://www.iranglobal.info/emtyseite3.php?news-id=2485&nid=haupt
می 24th, 2007 at 4:39 pm
لینک داده شد Says:
می 24th, 2007 at 4:37 pm
در سایت فرهنگفتگو که مطلب ” تاملی در دگرباش” بچاپ رسیده آقای داریوش برادری نقد و نظری نوشته اند که برای اطلاع خوانندگان وبلاگ تیزبین در اینجا قرار می گیرد. باشد که این بحثها به نتایج مثبتی بیانجامند.
تاریخ
داريوش برادري نام
ایمیل
تیتر مقاله
درباره مقاله دگرباش از تيزبين
نويسنده گرامي تيزبين شما در نوشته تان چندين خطاي مهم شناختي از نظر من مرتکب ميشويد که لازم ديدم به بيان اين خطاها بپردازم. اولا دقيقا ميان اروتيسم و پورنوگرافي تفاوتهايي وجود دارد،حتي اگر مرز ميان آنها سيال نيز باشد. نمي دانم اين انتقاد شما به مقاله من است و يا نيست که البته هم مهم نيست و تنها براي خوانندگان ديگر اين موضوع را بيان مي کنم، تا با ديدن مقاله از برهنگي تا شرمندگي به موضوع مورد بحث نظري بياندازند و خود توانايي انتخاب بهتر و يا مشارکت در جدل و چالش ميان ما را داشته باشند. دوست گرامي اشتباه اول شما دقيقا اين است که شما هنوز اخلاقي مي انديشيد،حتي اگر بظاهر از اخلاق سنتي عبور کرده باشيد. زيرا اگر اخلاقي نمي انديشيد، در بحث هنري و تفاوتهاي هنري،روانکاوي و فلسفي ميان اروتيسم و پورنوگرافي به اين قناعت نمي کرديد که بگوييد هرزه نگاري منفي است و اروتيسم و پورنوگرافي يکي هستند. زيرا شما با اين قاطي کردن همه چيز در واقع ضد مدرن عمل مي کنيد و نه مدرن. زيرا بر عکس شما و بخش عمده ايرانيان اخلاقي، در واقع خوداين روشنفکران مدرن و پست مدرن،خود اين روانکاوان و فيلسوفان،سکسولوگهاي مدرن و پست مدرن هستند که به بيان تفاوتهاي ميان اروتيسم و پورنوگرافي و بدون برخورد اخلاقي پرداخته اند.همانطور که من در مقاله ام از کساني مثل بودريار و غيره ياد مي کنم. شما با يکي خواندن اروتيسم و پورنوگرافي در واقع به کار کساني مثل ساد و ناباکوف و ديگران ضربه مي زنيد، زيرا تفاوت هنري و فلسفي ميان رمان اروتيکي/فلسفي مدرن جاستين و جوليت ساد و يا اروتيسم پسامدرني لوليتاي ناباکوف را با يک فيلم پورنو از بين مي بريد و اين دقيقا بازمانده همان نگاه اخلاقي ايراني و همان نگاه شيفتگانه/متنفرانه نارسيستي ايرانيست که اگر امرور اخلاقيست،فرد ضد اخلاقست،بدون آنکه به اين اخلاقيت مدرن و يا چنداخلاقي پسامدرن و به يادگيري تفکيک حوزهها که يک اصل پايه اي مدرنيت است،دست يابد.نگاهي نارسيستي و اخلاقي که مشکل عظيم جامعه ما در عدم تواناييش به درک مباني مدرنيت و جذب آن و ناتوانيش به درک معيار مهم تفکيک حوزهها و قاطي نکردن بحث اخلاقي و هنريست.نگاهي که نقد آن،موضوع اصلي نگاه روانکاوانه من است. البته نگاه شما طبيعتا داراي بخشهاي مدرن و نمادي از فرديت مدرن خويش نيز هست. زيرا من چند مقاله در وبلاگتان از شما خوانده ام و به آشناييتان با اين موضوعات و تواناييهاي خوبتان واقفم. اما اگر بر اين بقاياي حالت شيفتگانه/متنفرانه در نگاه خويش چيره نشويد، آنگاه باز اسير اين کلي گوييها و ناتوان از ديدن تفکيک حوزهها و مرزها و بدون ارزش گذاري اخلاقي ميشويد. يعني به همان چيزي تبديل ميشويد که در واقع از آن قصد فرار داريد. از اينرو بحث من نيز دقيقا در پي اين است که به خوانندگان توضيح دهد که چگونه از قضاوت اخلاقي بر له و يا عليه برهنگي،اروتيسم و پورنوگرافي دست بردارند و با شناخت تفکيک حوزهها و بر اساس احساس و انديشه خويش به نقد مدرن اين حوزهها دست زنند. من و شما مي توانيم فيلم پورنو نگاه کنيم و همزمان آن را نقد کنيم و مرزهاي ميان او و اروتيسم را نيز ببينيم. از اينرو نيز نمي بينيد که معناي هرزه نگاري براي من منفي نيست،همانطور که مخالف ديدن فيلم پورنو نيستم. همانطور که من مخالف عدم استفاده از کلمه همجنس بازي هستم.زيرا برخلاف نگاه دوستان همجنس خواهي که اين کلمه را نفي مي کنند، تنها راه درست مثبت کردن اين کلمات و برداشتن بار منفي از کلمه همجنس بازيست، در کنار استفاده از کلمات مترادفي چون همجنس گرا و همجنس خواه.با اينکه من همجنس خواه را به دلايلي روانکاوانه هنوز هم بيشتر ترجيح م دهم،اما اين بحثي ديگر است. موضوع اما اين است که شما نمي توانيد کلمه همجنس بازي را بدور اندازيد - البته منظورم شماي نوعي است زيرا نظر شما را در اين مورد نمي دانم- زيرا پسوند باز و بازي را شما نمي توانيد از زبان فارسي بدور اندازيد و عشقبازي را به عشق گرايي تبديل کنيد و ثانيا اين فاصله گذاري همجنس خواهان که نمي خواهند با قمارباز و دختر باز همسان ديده شوند،خودش نمادي از وجود تبعيض نگاهي در ميان همجنس گرايان است. زيرا کي گفته است قماربازي و دختربازي بد است. مهم دست يابي به اشکال مدرن اين تمناهاو عدم گرفتاري در بند حالت سنتي آنهاست. از اينرو همجنس خواه ايراني بايستي مانند همنوع غربي خويش گام بگام در کنار دگرجنس خواهان، به برداشتن بار منفي اين کلمات جنسي و اروتيکي و بشيوه استفاده مثبت از آنها کمک کند و نه آنکه خودش ايجادگر مرزهاي جديد تبعيضي باشد. موضوع ديگر انتقاد شما به کوئير است. من در مقاله ام در باب فمينيسم درباره کوئير و مسائل جنسيتي نظرم را مطرح کرده ام که اگر دوست داشتي مي تواني بخواني، تا اختلاف نظرهايمان در اين مورد براي شما نيز بيشتر مشخص شود. با آنکه من نيز کوئير را در جايي به انتقاد مي کشم، اما نه به شيوه شما. شما مي خواهيد در واقع کوئير را ناديده بگيريد،بجاي آنکه در کنار حفظ هويت مدرن همجنس خواهانه خويش، به ايجاد بحثهاي کوئير در جنبش همجنس خواهانه و دگرجنس خواهانه کمک رسانيد. زيرا درست است که جنبش همجنس خواهان ايراني اکنون به هويت خويش احتياج دارد، اما اگر بتواند در بطن اين هويت خويش، تئوري کوئير و نکات مثبت آن را و تفاوط خويش را جذب کند، داراي قدرت بيشتري ميشود،همانطور که جنبش دگر جنس خواهي با اين انديشه داراي قدرت پويايي بشتري ميشود. موضوع نوع تلفيق است و نه رد کردن کامل يک انديشه. من و شما نمي توانيم بگوييم،چون کامل به مدرنيت نرسيده ايم،پس بحثهاي پست مدرن و ساختارشکنانه مثل کوئير را کنار بگذاريم. بلکه با حفظ راه مدرن خويش و تفاوت مدرن خويش بايستي در درون نگاه خويش مکاني نيز براي تفاوطهاي پسامدرن و تفاوط جنسيتي و پويايي اين مفاهيم باز کنيم. نکته نهايي انتقاد شما به ترجمه کوئير به دگرباش جنسي است که در اين انتقاد من نيز کاملا هم نظر شما هستم، با آنکه من از جهت ديگري اين انتقاد را مطرح مي کنم. بباور من نه تنها کلمه دگرباش جنسي،همانطور که شما و نيز دوست گرامي فرهنگ توضيح داده است، ترجمه غلطي براي کوئير است، بلکه کساني که اين کلمه را ساخته اند،حتي بباور من وقت کافي به خودشان نداده اند که با همکاري چند متخصص مسايل جنسيتي و نيز همکاري يک متخصص زبان مانند آشوري و غيره، به يک برابر نهاد مناسب دست يابند. زيرا کوئير در معناي کلامي به معناي متفاوط جنسي است. زيرا اين انديشه در انديشه پسامدرني و ساختارشکنانه ريشه دارد. حتي مفهوم فراهنجار نيز نمي تواند اين پويايي مداوم و تفاوت گذاري هويتي مداوم در کلمه کوئير و شکاندن متاروايتهاي هويتي را کامل بازگو کند. پس يا بايد کلمه متفاوط جنسي را براي برابر نهاد کوئير استفاده کنند و يا بکمک يک متخصص زبان، به کلمه دقيقتري دست يابند. انتقاد نهايي من اين است که اصلا چرا بايستي براي هر کلمه اي ما يک برابرنهاد ايراني داشته باشيم و چرا مثل ديگر کشورها نمي توانيم کوئير را همينگونه به فارسي بنويسيم و استفاده کنيم. همانطور که کوئير در آلماني و احتمالا ديگر زبانهاي اروپايي نيز به همان شکل نوشته و به شکل آلماني خوانده ميشود. هر زبان مدرن بايستي قابليت جذب مقداري کلمات مهاجر را در فرهنگ خويش در هر سال داشته باشد وگرنه اين زبان هنوز زبان مدرن نيست. از اينرو بباور من ما بايستي کوئير را همينگونه استفاده کنيم و در معناي کلامي، آنرا به شکل متفاوط جنسي بفهميم. باري خوشحالم که در مجموع اين مسائل از طرف افراد مختلف در حال نقد و بازنگريست. زيرا روشنگري جنسي ايراني احتياج به همه ما دارد و احتياج به چشم اندازهاي مختلف بحث دارد. مقاله من در باب مسائل جنسيتي و کوئير را اگر بخواهيد مي توانيد در قسمت همکاران اين سايت و در زير نام خودم بيابيد. موفق باشيد.
صفحه مقالات داریوش برادری در فرهنگ گفتگو:
http://www.iranglobal.info/archiveautor3.html