(آغازه:
- آنچه در پست قبلي نگاشتم تبيين اين مسأله بود كه درست نيست به همجنسگرايان، دگرباش گفته شود. اين لفظ دور از هنجار بودن اين طيف از آدميان را ميرساند و متضمن توهين به آنها است؛ همان چيزي كه ما ساليان درازي است از آن فرار ميكنيم و پيش هر كس و ناكسي به استدلال ميپردازيم كه ما غيرطبيعي/ هرزه/ بيمار/ ديوانه/ ماليخوليايي و مانند اينها نبوده، از گرايش طبيعي برخورداريم و چون گرايش ما طبيعي و مطابق با هويت و ماهيت خدادادي ماست، پس بهنجار بوده و بايد محترم انگاشته شود. من هنوز خيال ميكنم كه اين بحث من، دقيقا با همان هدفي كه برايش ترسيم كردم، پيش از اين چندان مورد توجه دوستان ارجمند قرار نگرفته و درباره آن چيزي نوشته نشده بود.
- اما اكنون و در اين نوشته برآنم تا بحث ديگري را كه به مناسبت نوشتة قبليم برخي دوستان در كامنتهايشان مطرح كردهاند، مورد توجه قرار دهم و آن بحث برابرنهادههاي لفظ «كويير» است. خوشبختانه با لينك نوشتة قبليم توسط مهدي عقيليِ عزيز، من به وبلاگي با حجم بالايي از نوشتههاي گوناگون راهنمايي شدم كه عدهاي از دوستان هر يك به فراخور تواناييهاي خويش از زاويهاي خاص به اين مطلب توجه كردهاند. از اين رو، برخلاف بحث پيشين، اين بحث از سابقهاي درخشان در نوشتههاي عزيزان برخوردار است. من اگرچه نرسيدم اغلب آنها را با دقت بخوانم، اما مرور بر آن نوشتهها حال و هواي بحث را به دستم داد. صريحا اعتراف ميكنم كه موشكافيهاي آن دوستان آنقدر هست كه باعث بينيازي از هر نوشتة ديگري، خاصّه از نوقلمي چون من شود.
- درست است كه من ميخواهم در اينجا نشان دهم كه واژة «دگرباش» براي لفظ «queer » مناسب نيست و باز هم به نوعي تندادن به همان چيزي است كه همواره از آن فرار كردهايم، اما به تحليل و نقادي نوشتههاي آن عزيزان نميپردازم و نيز سعي ميكنم كه آن مطالب را تكرار نكنم، اگر كسي خواست ميتواند به همان نوشتهها رجوع كند.)
1. در آغاز ببينيم كه معناي لفظ «queer» در زبان انگليسي با توجه به فرهنگ لغات چيست؟ و آيا اين واژه امروزه دچار تحول معنايي شده است؟
در فرهنگ لغتهاي آكسفورد و لانگمن واژة «كويير» چه در وجه وصفي و چه در وجه اسمي، در يكي از معاني خود به مردان همجنسگرا يا بچهباز إشعار دارد. در «لانگمن» اينگونه آمده است:
Queer: adj.… 4.infml derog for Homosexual…. n. infml derog male Homosexual.
از اينكه در وجه اسمي به «مرد بودن» تصريح شده است، پيداست كه در وجه وصفي نيز مراد همجنسبازِ/ همجنسگرايِ/ بچهبازِ مرد است. يكي از قراين كاربرد اين لفظ تنها براي اشاره به همجنسگرايي مردان اين است كه در مواردي كويير به صورت اهانتآميز به معناي «كوني» به كار برده ميشود و روشن است كه «كوني» درواقع همان «مفعول» در ارتباط جنسي بين دو مرد است.
اكنون ادعا بر اين است كه در دهههاي أخير معناي اين واژه دچار تحول و دگرگوني شده است؟ چه دليلي بر اين ادعا وجود دارد؟ آيا فرهنگهاي جديد نوشته شده در اين چند سال يا ويرايشهاي أخير فرهنگهاي سابق و نيز كتابهاي ادبياتيِ مرجع نگاشته شده در اين مدت، وجود چنين تغييري را تأييد كردهاند؟ روشن است كه اثبات چنين تغييراتي در معناي يك واژه از سوي اهل آن زبان، نيازمند شواهد و اسناد زبانشناختي لازم است و صرف اين ادعا كه در بافتِ گفتمانيِ متكلمانِ به آن زبان چنين تغييري رخ داده است، كفايت از اثبات آن نميكند و باز روشن است كه بهترين سند و مدرك براي چنين تغييراتي تصريح فرهنگهاي جديد و نيز به كارگيري آن در كتابهاي ادبياتي و البته علمي نوشته شده به آن زبان در همان برهه است، زيرا هم فرهنگهاي لغت و هم ادبيات هر جامعهاي تجلّيبخشِ فرهنگها، باورها و رفتارهاي مردم آن جامعه است كه از طريق زبان منعكس ميشود؛ در غير اين صورت بايد خود وارد متن جامعة زباني شد و مستقلا به تحقيق دربارة معناي واژگان پرداخت كه كار بسيار دشواري است. به هر روي، بايد ديد آيا اولا چنين تغييري رخ داده است؟ و ثانيا اگر اين تغيير پديد آمده، تا چه حد بوده است؟ و آيا واقعا كويير از معناي خود آنقدر تغيير يافته كه اكنون به مثابة يك ترم آكادميك به معناي هر كسي است كه گرايش غير مرسوم جنسي و جنسيتي _حتي دوجنسگرايان، خودارضاكنندگان، گرايندگان به حيوانات و..._ دارد؟ آنچه از فرهنگ لغات و ادبيات رايج به دست ميآيد، به آساني همه اين مدعيات را اثبات نميكند. مثلا در فرهنگ لغتهاي «Cambridge Advanced Learner's Dictionary» و «Oxford Advanced Genie » _كه هر دوي آنها بعد از سال 2000 نيز ويرايش و تكميل شدهاند و تحولات معنايي بسياري از مدخلهاي آنها مورد توجه ويرايشكنندگان آنها قرار گرفت_ به صراحت گفته شده است كه اطلاق لفظ كويير درواقع بهكاربستن شيوهاي اهانتبار براي توصيف يا اشاره به يك همجنسگرا، به ويژه براي توصيف يا اشاره به يك همجنسگرايِ مرد است. و تنها در ديكشنري كمبريج ذيل اين معنا به اين نكته اشاره شده است كه گاهي خود همجنسگرايان (homosexsuals) اين واژه را به شيوهاي غيراهانتآميز نيز به كار ميبرند.
اين مقدار فقط به اجمال نشان ميدهد كه در جامعه انگليسيزبان و به طور خاص در ميان خود همجنسگرايان اين لفظ از قبح معنايي سابق خارج شده است، و از اين جهت تغييري در آن حاصل شده است، اما هيچ اشارهاي به ميزان اين تغيير نشده و نيز نشان نميدهد كه لفظ مذكور از اشاره به همجنسگراييِ مردان نقل معنا يافته و به آن حدّ از گستردگي رسيده است! البته اين بيان، به معناي نفي چنين تحولي در معناي لفظ كويير نيست؛ روشن است كه براي قبول يا نفي اين مدعا بايد به متن جامعة انگليسيزبان نفوذ كرد و با آنان حشر و نشر داشت، تا درستي يا نادرستي اين مدعا را بعينه دريافت[1].
2. اينك بايد ديد كه در برگردان فارسي اين لفظ چه بايد كرد؟ روشن است كه در برگردان هر واژهاي اولا شناسايي دقيق معناي مورد نظر از آن لفظ در زبان مبدأ و سپس تحقيق در همان معنا بعينه در زبان مقصد لازم است و اينكه اين معنا در عرف زباني جامعه مقصد چه معادلي تاكنون داشته است؟ و آيا آن لفظ امروزه هم به لحاظ گزارشي/ توصيفي و هم به جهت توصيهاي/ دستوري (Normative) درست است يا خير؟ و اگر خير چه واژهاي بهتر است؟ و در اين صورت، معيار برگزيدن معادل جديد چيست؟
به نظر ميرسد كه مترجمان فارسي زبان در ترجمة اين واژه براساس آنچه در فرهنگهاي لغت مرسوم انگليسي آمده است، به دقت عمل كرده و نقصي بر كار آنان وارد نيست. اما همة بحث در اينجاست كه امروزه با توجه به ادعاي نقل و تحول معنايي واژة كويير و با فرض اينكه اسناد كافي نيز براي اثبات چنين تغيير معنايي وجود داشته باشد، حال آيا مترجمان و لغتشناسان فارسي زبان اين بار نيز مسووليت خويش را به درستي انجام دادهاند؟
از فحص در نوشتههاي اهل زبان و لغت فارسي، به ويژه مترجمان متون انگليسي به فارسي، به آساني به دست ميآيد كه آنان چندان كوششي براي يافتن اصطلاحي مناسب براي واژة كويير، به ويژه در فرض تحول معنايي و تبديل شدن آن به يك اصطلاح عام آكادميك، از خود بروز ندادند. علت اين مطلب بر من روشن نيست، اما شايد بسيار عجيب باشد كه با وجود اينكه چنين واقعيت يا معنايي در جامعة ايراني هم در گذشته و هم اكنون وجود دارد، چرا يافتن برابر نهادهاي مناسب براي اين واژه از سوي مترجمان، يك دغدغة ذهني جدّي نبوده است و از اين رو، لفظي برايش درنظر گرفته نشده است؟! آيا مردم ايران - به طور عام- و بخشي از اين جامعه كه خود مصداقي از آن واقعيت موجود در ايران هستند، اهميتي به اين مقوله نميدهند تا مترجمان باري بر دوش خويش احساس كنند و از باب اداي دِين به جامعه و قشري از آنان كه تحت اين مقوله جاي ميگيرند، همّت خويش را براي يافتن معادلي بليغ و خوشتراش به كار گيرند؟! آيا مشكل به ساختار حكومتي ايران و سركوبگري هرگونه كوششي، حتي كوششهاي علمي براي تبيين فرهنگ و حقايق فرهنگي- اجتماعي مردم ايران برميگردد و در اين صورت يك مشكل سياسي-حكومتي است و به ترس فرهيختگان جامعه از سردمداران بازميگردد؟! يا يك مقولة شخصي است و به احساس گناهي فروكاسته ميشود كه مترجمانِ دينباورِ اين مرز و بوم دارند مبني بر اينكه چنين مقولات ناشايستي را كه به زعمِ باورِ دينيِ آنان منفور خداوند و موجب عقوبت آدميان است، نبايد تبليغ نمود؟! و يا ...؟!!! اينكه همه يا بخشي از اين عوامل باعث چنين برخوردي شده است، احتمالا قطعي باشد، اما من اكنون در مقام ريشهيابي اين بحث نيستم؛ به هر حال اين اتفاقي است كه اكنون در جامعه فارسيزبان نسبت به معادل لفظ «كويير» افتاده است.
تا اينجا روشن شد كه تاكنون دغدغهاي وجود نداشته است كه براي همة كساني كه داراي گرايش جنسيتي و جنسي به غير روشِ مرسومند، لفظ واحدي گذاشته شود، درحالي كه براي متفرق آنها معادل داريم، اگرچه برخي از معادلها تازهواردند. اما پرسشي كه درنگي انديشهورانه را در اين زمينه ميطلبد، اين است كه آيا لازم است همجنسگرايان، به مثابة يك اقليت جنسي، خود را با باقيِ اقليتها يك كاسه كنند و درپيِ يك واژه براي مجموعة آنها باشند؟ و بدين صورت خود را از بقية جامعه جدا كنند؟ تا چه ميزان چنين نمايشي مطلوب است؟ آيا گمان نميكنيد كه بايد خود را چونان ديگر مردمان جامعه بينگاريم تا زمينة القاي ناهنجاري همجنسگرايان پيش نيايد؟ درست است كه اكنون در اغلب جوامع و از جمله ايران «دگرجنسگرايي» رفتاري هنجارين تلقي ميشود، اما يقينا بايد با چنين هنجاري مبارزه كرد و نشان داد كه واقعيت چيز ديگري است و غلبة يك گروه موجب هنجارين بودن آنان، دستكم ثبوتا، نيست. اما آيا براي مبارزه با هنجار مرسوم بايد خود را ناهنجار خواند؟ يا در آنچه هنجار شمرده ميشود تشكيك كرد و آن را به چالش كشيد؟ درست است كه براي ارزيابيكردن رفتارها و منشهاي اجتماعي نيازمند معيار هستيم، اما اينگونه نيست كه هميشه هنجارِ رايجِ جامعه بتواند معيار مقبولي براي سنجش امور و هنجارهاي ديگر باشد؛ شايد بهترين معيار براي ارزيابي رفتارهاي اجتماعي و اخلاقي انسانها، طبيعت خود انسانها باشد كه بدون تلاش و اكتساب از ابتدا با آنان بوده است. اين مطلب به ويژه براي دينمداران كاملا پذيرفتني است كه اگر چيزي به طبيعت بشر بازگردد بدون هيچ نزاعي خير و مطلوب است، زيرا از ديد آنان خداوند خير مطلق است و تنها به چيزهاي خير لباس وجود ميپوشاند و اصلا شرّ امر عدمي است و مخلوق خداوند نيست و هرچه، هرگونه و با هر گرايش ذاتياي كه وجود دارد، خير است! از اين رو، بايد كوشيد تا اين امور طبيعي و غيراكتسابي را يافت و همانها را نيز معيار داوري براي رفتارها، منشها و اعمال آدميان قرار داد.
3. اما در نهايت، اگر كسي بر اين مطلب اصرار بورزد و معتقد باشد كه بايد براي«كويير» در فرض تحول معناييِ وسيعِ آن معادلي مناسب يافت؛ آنگاه به گمان من اين كارِ بسيار ظريف بايد با كوششي جمعي و با وسواس لازم انجام گيرد كه خوشبختانه همين گفتمان پديدآمده ميان دوستان دربارة معادل اين واژه زمينهاي مناسب براي يافتن چنين واژهاي است كه در صورت ادامة آن به فرجام خوشي خواهد انجاميد.
پيش از ادامة بحث صريحا اعتراف ميكنم كه هيچ واژة جديد و بهتري به عنوان معادلِ لفظ كويير در انبان خويش ندارم و حتي در آن مقام و سطح نيستم كه بتوانم چنين كاري را به تنهايي انجام دهم. شايد در يك همانديشي علمي بتوان به چنين آرزويي جامة عمل پوشاند! از اين رو، در پايان بحث انتظار هيچ پيشنهادي از من نداشته باشيد. من فقط ميخواهم بگويم كه واژة «دگرباش» به هيچ رو برابر مناسبي براي لفظ «queer» نيست، همانگونه كه لفظ «ناجور»/ «نا_جور» مناسب نيست.
به زعم اينجانب پيشنهاد جناب داريوش آشوري فينفسه آنقدر ناپسند نبود كه اينگونه بي رحمانه، از آن روز كه وي به يكي از پرسشگران دربارة معادل كويير پاسخ گفت، مورد حمله و ناسزا واقع شد! او تنها براساس آنچه در فرهنگهاي لغت زبان انگليسي آمده، و تجربهاي كه آنان در تحول معنايي اين واژه از سر گذراندند، چنين پيشنهادي داده است؛ و دوستان اهل تحقيق قطعا ديدهاند كه اين لفظ در نخستين كاربرد خود به معناي «غيرعادي» و «عوضي» و در كاربرد ديگري به معناي «ناخوش» و «مريضاحوال» به كار رفته است. خوب مگر نه اين است كه يكي از معاني لفظ كويير در انگليسيِ كلاسيك يعني، همجنسباز و كوني و مانند آن كه در اثر تغيير فرهنگ و تربيت اجتماعي و ... قبح آن ريخته و اكنون همين لفظ به كار برده ميشود بدون قبح سابق. درواقع اين لفظ كه مثلا معادل آن «كوني» است ديگر قبيح نيست. آشوري تنها خواسته است براساس تجربة انجامگرفته در غرب با واژة فارسي «ناجور» نيز چنين معاملهاي كند و حتي براي نشان دادن تمايز نيز پيشنهاد كرد تا «نا_جور» با خط فاصله نوشته گردد و آنقدر تكرار شود تا در فارسي نيز به يك ترم آكادميكِ فاقدِ قبح معنايي تبديل شود. ( حتي ميتوان از آن جلوتر رفت و پيشنهاد داد كه مثلا لفظ «كوني» را به مثابة معادل كويير برگزيد و به كار برد و آنقدر ادامه داد و در كنار آن فرهنگ سازي جديد كرد و نيز ناسازگاري آن را با تلقّيِ دينيِ مرسوم مردم برطرف نمود تا در نهايت قبح معنايي اين واژه برطرف و به يك ترم آكادميك تبديل شود!) اما جان سخن اينجاست كه از استاد آشوري بايد پرسيد: آيا چنين كاري اكل از قفا نيست؟!!! به چه دليل وقتي ميتوان از آغاز در واژهگزيني دقت بيشتري به عمل آورد و از واژهاي خنثي سود برد، اين كار را نكرد و به عمد واژهاي با بار معنايي ناپسند وضع و به كار برد كه پس از صد سال آيا قبح آن از بين برود يا نرود و اين همه زحمت بر دوش ديگران انداخت؟!!!
به گمان من كار دوستاني كه از واژة «دگرباش» حمايت ميكنند، دقيقا چونان كاري است كه استاد آشوري نيز بر آن است انجام دهد، و شايد هم بدتر از آن[2]!!!
دليل من براي نادرست بودن واژة «دگرباش» به مثابة معادل «كويير»، بحثي است كه به نوعي در نوشتة پيشين تبيين كردهام كه آن استدلال را با تغيير بسيار جزيي در اين نوشته ميآورم:
دو واژة «دگرباش» و «نادگرباش» را ملاحظه ميكنيم و به تحليل معناي آن دو ميپردازيم: لفظ «دگرباش» از دو جزء تركيب شده است كه جزء اصلي آن «باش[3]» است و با آوردن لفظ «دگر» يا «ديگر» بر سرِ آن، معنايش روشن ميشود. پيش از اشاره به معناي اين اصطلاح، بيان اين نكته لازم است كه خود لفظ «باش» به تنهايي داراي معنايي است كه مغاير و متناقض با معناي «دگرباش» است. بنابراين به نظر ميرسد كه مغاير و متناقض دانستن «دگرباش» و «نادگرباش»، آنگونه كه ما در بالا ذكر كرديم، سخن صحيح يا دستكم دقيقي نيست، و از نوعي بازي لفظي رنج ميبرد، زيرا «نادگرباش»، يعني همان «باش». پس مقابل دگرباش، «باش» است نه «نادگرباش». حال ببينيم كه «باش»، به مثابة يكي از الفاظ بسيار عام زبان فارسي، مانند الفاظ بودن، وجود، هستي و...، يعني چه و به چه كساني اطلاق ميشود؟ باشبودنِ كسي يا چيزي، به اين معنا است كه چيزي يا شخصي در واقع بدين گونه يا وصف موجود است. و طبق قواعد فلسفي، اصل و طبيعت هر چيزي همان است كه آن چيز با آن موجود يا همراه است. با اين بيان، ميتوان گفت «باشبودن»، يعني طبيعيبودن يا وجود طبيعي داشتن. پس «باشبودن» با بهنجاري و مطابقِ معياربودن ملازم است و طبعا در مقابل «نا/دگر باشبودن»، يعني غير طبيعيبودن كه با نابهنجاري و برخلاف معياربودن همراه خواهد بود. از اين رو، مثلا در مقولة حركت، طبيعت و باشِ هر چيزي اين است كه آن چيز به سوي پايين حركت كند؛ بنابراين، اگر چيزي به سمت بالا حركت كند، درواقع از باش و طبيعت خود دور و دچار حركت قسري شده است. حال اگر اين واژه را نسبت به كاربردي كه برايش وضع كرديم در نظر بگيريم معنايش چنين ميشود: «باشها» كسانياند كه داراي طبيعتِ داده شدة خود، كه ماهيت و هويت آنها را تشكيل ميدهد، هستند. لازمة اين معنا هم اين است كه آنان داراي رويّه، گرايش و ميلي خلاف طبيعت خود نبوده، پس ناهنجار نيستند. درمقابل، «ناباشان» يا به همان تعبير مورد كاربرد «دگرباشان» كساني هستند كه در نقطة مخالف آنهايند، يعني كساني كه از جريان طبيعي خود، از ماهيت و هويّت خود، جدا شده و به صورت ناطبيعي، اكتسابي و قسري گرايشهاي ناهنجار بروز ميدهند. با توجه به اين تحليل و استلزام اين واژه نسبت به آنچه گفتم، ميتوان به جاي «ناباش»/ «غير باش»/ «دگرباش»، «ناطبيعي»/ «غيرطبيعي»/ «دگرطبيعي» گذاشت!
از آنجا كه به كاركيري اين واژه تلاشهاي چندينسالة همجنسگرايان و شايد ديگر گرايشهاي جنسيِ در اقليت را براي خوشبينكردن مردم و فرهنگ جامعه به آنها و طبيعي بودن گرايششان و دگربود/ دگرباشنبودنشان، ناديده ميگيرد، نوعي دهن كجي به اين تلاش مبارك است كه مستلزم جريانيافتن دوبارة تلقي سابق از همجنسگرايي و ديگر گرايشهايِ جنسيتيِ در اقليت در اذهان جامعه است. در اين صورت، آيندگان ما همچنان بايد درگير موضوعي باشند كه به آساني ميتوانست پيش از آمدنشان مرتفع گردد!
با احترام
مهرداد افشار
[1]- به هر دليل من نميدانم كه كويير طيّ چه فرايند پيچيدهاي از معناي خاص خود كه مطابق با فرهنگهاي لغت مثل آكسفورد، كمبريج و لانگمن، در وجه وصفي يا اسمي عبارت بود از «آدم همجنسگرا/ كوني» يا «همجنسگرا/ كوني»، كه معناي خاص يك گروه است و به نوعي تنها به همجنسگرايي مردان اشاره دارد، نقل معنا يافته و معنايي آنقدر گسترده يافته است كه نه تنها تمام همجنسگرايان را شامل ميشود، بلكه شامل تمام گرايشات جنسيتي و جنسي آدميان، جز گرايش جنسي مرد به زن و زن به مرد، ميگردد! يعني اين لفظ هم قبح معنايي خود را از دست داده است و هم در نقل معنايي كه يافته از وسعت معنايي عجيبي برخوردار شده است! اينكه انگليسيزبانان چگونه توانستند به اين كار دست زنند، نيازمند يك تحقيق زبانشناختي- اجتماعي است. من بعيد، و دستكم بسيار سخت، ميدانم كه بتوان در فارسي چنين كاري كرد كه مثلا لفظ كوني را آنقدر به كار برد كه علاوه بر از بين بردن قبح معنايي آن، دامنه معنايش را نيز آنقدر گسترده كرد كه شامل همه انواع فوقالذكر شود!!!
[2]- دقت داشته باشيد كه لفظ «ناجور» اعم از ناجوري ذاتي و ناجوري عرضي است، در حالي كه واژة «دگرباش» تنها به ناطبيعي بودن كه يك امر ذاتي است، منحصر است و بر اهل دقت پوشيده نيست كه با توجه به اين نكته چرا واژة «ناجور» بهتر از «دگرباش» است!
[3] - تذكر اين نكته مناسب است كه برخلاف برداشت فرهنگ كسرايي «باش» در اينجا فعل امر از مصدر باشیدن یا بودن نیست. به گمان من «باش»، هم ميتواند يك اسم جنس و هم يك وصف باشد؛ يعني در هر دو نقش ظاهر ميشود. و تركيب دگرباش نيز همين دو نقش را ميتواند ايفا نمايد.
برگرفته از وبلاگ پیچک در پیچک عشق . مهرداد افشار