"دگرباش" خوب است.
مهدی (همزاد)
این روزها مدتیست که در نوشتهها و صحبتها کلمهی تازهساز ِ "دگرباش" زیاد بهکار میرود. مطلبی که چند وقت پیش در وبلاگِ تیزبین منتشر شد و بحثهایی که پس از آن در سایتِ اثر پی گرفته شد همگی در مخالفت با این واژه و بهکار بردنِ آن بود؛ علتِ اصلی ِ این مخالفت هم این بود که واژهی دگرباش -- وقتی که منظور از آن دگرباش ِ جنسی باشد، و نه احیانا دگرباش ِ دینی، قومی، یا اندیشهای (یعنی دگراندیش) – ظاهرا بهعنوانِ معادلی برای کلمهی کوییر (queer) استفاده شده است. بحث دربارهی این که دگرباش ترجمهی خوبی برای کوییر نیست مفصل است، که میتوان نمونهای از آن را در گپوگفتهایی که این مدت شد مشاهده کرد.
بحثِ دیگری که جای آن باز است و ارزش ِ زیادی برای دنبال کردن دارد معادلهایی است که میتوان برای کوییر پیشنهاد کرد، و این که هر کدام از آنها چه خوبیها و چه بدیهایی دارد و چرا؛ و همینطور این بحث که دیگر کلمههای رایج ِ کنونی مثل ِ همجنسگرا، دوجنسگرا، دوجنسیتی، همجنسباز و غیره (با توجه به تاثیری که روی شنونده دارند و یا با توجه به این که بهعنوان برابرنهادهی چه کلماتی انتخاب شدهاند) آیا مناسباند و مفهوم ِ درستی را منتقل میکنند یا نه.
تا وقتی که "دگرباش" عهدهدار ِ رساندنِ معنای کوییر یا اقلیتِ جنسی باشد دردسرساز خواهد بود. اما اگر این بار را از دوش این کلمه برداریم مساله کاملا متفاوت میشود. دگرباش یک کلمهی تازه است، یک امکانِ تازهی زبانی برای گفتوگو دربارهی مسائل جنسی. حتا اگر توافق جمعیمان بر این باشد که این کلمه بار ِ معنایی منفی ِ زیادی دارد و رنگ و لعابِ روشنفکرانهی آن بیشتر از مفهوم ِ محتوایی ِ (content) آن است باز هم به این معنی نیست که باید این کلمه را از دایرهی لغات حذف کرد؛ کلمات و اصطلاحاتِ منفی و ناخوشایند هم برای خود در گفتار و نوشتار جایی دارند (همانطور که کلمهی "همجنسباز" از زبان حذف نشده و برای نشان دادنِ تفاوتِ دید عامیانه با دید صحیح نسبت به همجنسگرایان به آن استناد میشود).
دگرباش یک کلمهی تازه و یک ابزار ِ تازه برای مکالمه است. این کلمه و مشتقاتی که از آن میتوان ساخت -- حدا از چگونگی ِ بهکاربردن -- دستِ ما را بازتر میکند که مفاهیم و خواستهای خود را بهتر انتقال دهیم. این که این کلمه چه کاربردهایی میتواند داشته باشد و استفاده از آن در چه زمینهای پذیرفتنیست، پیشبینیپذیر نیست و صرفا با گذشتِ زمان و دستمالی شدنِ آن در زبان مشخص خواهد شد. تجربه نشان داده که کلمهها پس از ساختهشدن ممکن است مسیر ِ متفاوتی را نسبت به آنچه سازنده یا سازندگان در نظر داشتهاند بپیمایند. مثلا میشود به کلمهی "گفتمان" اشاره کرد که به پیشنهاد داریوش ِ آشوری برای Discourse واردِ زبان شد ولی بهمرور معنای وسیعتری هم پیدا کرد و بهخصوص جای خاصی در ادبیاتِ سیاسی و اجتماعی ِ جامعه به خود اختصاص داده است.
نکتهی دیگر این که ساختار و آهنگِ کلمهی دگرباش طوریست که بیشتر مناسبِ بحثهای رسمی یا نخبهگرایانه است؛ برای مثال در گفتوگو با یک دوست بهراحتی میتوان گفت "من ِ همجنسگرا..." ولی سخت و نامانوس است که بگوییم "من ِ دگرباش...". این مساله تا حدی بهخاطر ِ تازگی ِ این کلمه و ناآشنایی ِ آن به گوش ِ مردم است و تا حدی هم بهخاطر ِ کمکاربرد بودنِ اجزای آن در زبانِ رایج.
بنابراین مسالهای اگر هست در بهکارگیریِ کلمهی دگرباش است و در منظوری که از استفادهی آن داریم، نه در وجودِ (و بود و نبودِ آن) در زبان.
مهدی (همزاد)
