تبليغاتX
دگرباش . دگرباشی . دگرباشان -
بحث و بررسی در مورد واژه ی دگرباشان جنسی

حریم خصوصی و حقوق شهروندی

 

دکتر ویکتوریا طهماسبی، دکترای مطالعات اجتماعی و سیاسی (Social and Political Thought) از دانشگاه یورک، استاد دانشگاه تورنتو در مطالعات زنان، و از اعضای هیئت مؤسسین سازمان دگرباشان جنسی ایرانی است. 

 

... 

شما از کلمه دگرباشان نام بردید، این مفهومی تازه در زبان فارسی است. نظر شما در مورد این کلمه چیست و آیا دگرباشان جنسی ایرانی مترادف مناسبی برای واژه ی کوئیر در زبان انگلیسی است یا خیر؟

ببینید، مفهوم دگرباش جنسی مانند هر مفهوم دیگری انتزاعی است و مسلماً دارای اشکالاتی می باشد. به طور مثال من ترجیح می دهم مترادف کوئیر در فارسی کلمه ای باشد (و امیدوارم روزی ما این کلمه را بتوانیم با تبادل نظر جمعی تمام علاقمندان پیدا کنیم) که کلمه ای ترکیبی نباشد. در ضمن تا حدی از انتقاداتی که به این کلمه وارد شده اطلاع دارم، باید بگویم اکثر این انتقاد ها از موضعی بسیار مدرنیستی (توضیح خواهم داد) بیان می شود که من با آن بسیار مشکل دارم. برای من مهم ترین نقطه ی مثبت مفهوم دگرباش جنسی تأکید آن بر "دیگری" بودن یا "دیگریت" است منظورم دقیقاً به همان جواب سؤال قبلی برمی گردد یعنی اینکه در هر دو فرهنگ سنتی و مدرن، ترس عمیقی از "دیگری" و "دیگریت گونگی" وجود دارد (به خصوص دیگریت گونگی جنسی). اما این دو فرهنگ فقط در پاسخ دادن به دگرگونگی با هم متفاوتند وگرنه هر دو آنها به شدت از تفاوت هراسمندند. جواب فرهنگ سنتی به دیگریت گونگی نفی مطلق و سرکوب آن است و در فرهنگ مدرن سعی در نرمالیزه کردن و همسان گونگی آن است، که در نهایت یکی تفاوت را سرکوب می کند و دیگری تنها زمانی به این تفاوت امتیاز می دهد که آن را نرمالیزه کرده باشد و در این نرمالیزه کردن آن چیزی که قربانی می شود یگانه بودن هر انسان، شخصیت او و تمایلات جنسی اوست. بنابراین مفهوم کلمه ی دگرباش جنسی مانند کوئیر بر این تأکید دارد که یک شخص می تواند با حفظ دیگریت جنسیتی خود، حقوقی مساوی و احترامی مساوی در جامعه داشته باشد. ببینید، اینجا بحث بر سر تقابل و جدا کردن خود از جامعه نیست (انتقادی که برخی ممکن است به این کلمه داشته باشند). این تقابل را دگرباشان جنسی به وجود نیاورده و نمی آورند؛ این تقابل را فرهنگ هوموفوبیک دامن می زند. اگر خیلی بخواهند لطف کنند می گویند که اگر دگرباش هستی، آن را فقط در رختخواب خودت نگه دار، چرا آن را به ما نشان می دهی. مثل اینکه به آدم بگویند دگرباشی جنسی تو مثل توالت رفتن است و باید آن را در حریم شخصی خود نگه داری چون مانند توالت رفتن کاری کثیف است. کلمه ی دگرباش جنسی می خواهد این را بگوید که اگر دکتری یا معلمی و یا پرستاری دگرباش جنسی هستند آنها مانند آحاد دیگر آن جامعه در زندگی روزمره ی کشور خود مشارکت دارند اما در تمایلات جنسی خود متفاوتند و به این تفاوت باید احترام گذاشت. راه احترام گذاشتن به تفاوت ها مخفی کردن و یا نرمالیزه کردن آن ها نیست بلکه به وجو آوردن فضای اجتماعی، سیاسی و فرهنگی است که این دگرگونگی ها را نشانه ی بالندگی می داند و ارج می نهد.

دیگر نکته ی مثبت این مفهوم کیفیت پویایی (دینامیک) آن است که به هیچ وجه تمایلات جنسی را به یک ذات مطلق تقلیل نمی دهد بلکه آن را پدیده ای می داند که تحت تأثیر گفتمان های تاریخ، فرهنگ، سیاست، قدرت، جنسیت و نرم های جامعه می داند. "باشیدن" کلمه ای امری نیست بلکه "شدن مدام" را القا می کند. بر خلاف انتقاداتی که به این کلمه وارد می کنند که در جامعه ی ایران ما احتیاج به عمده کردن دگردیسی جنسی نداریم بلکه نیازمند کاتاگوری های مشخص و فیکس شده مثل همجنسگرا (گی و لزبین) هستیم، نظر من این است که درست است که ما احتیاج به کاتاگوری های هویتی داریم اما کاتاگوری هایی که کمتر ذات باورانه باشند مانند دگرباش جنسی که در آن پویایی جنسی و جنسیتی بیشتر امکان پذیر است.

من با این حرف می خواهم به دو نظریه در اینجا انتقاد کنم، نظریه اول مطرح می کند که چون در ایران هنوز دگرباشان جنسی حقوق اولیه ی خود را ندارند باید اولویت گذاری نموده و در واقع منظورشان این است که اولویت فکری و فعالیتی را به هویت های همجنسگرایان اختصاص دهیم. این نظریه مانند چپ های ارتودکس دهه ی پنجاه هنوز در چهارچوب اولویت بندی کار می کنند (معلوم نیست اولویت از نظر چه کسی) و در این پروسه در واقع به دگرباشان دیگر جنسی می گویند صبر کنید تا ما حقوق خود را بگیریم و بعد در مورد شما فکر کنیم . اشکال دیگر این نظریه این است که در پی ذاتی کردن هویت جنسی می باشد که بسیار مشکل ساز است، نه تنها برای هویت های همجنسگرایان بلکه مقوله ی انتخاب را کاملن از تمایلات جنسی بیرون می کشد.

در نظریه ی دوم مطرح می شود که چون کاتاگوری های هویتی قابل تقلیل به ذاتی مشخص هستند، ما نباید از هیچگونه مقوله ی هویتی استفاده کنیم. به خصوص در مورد ایران آنها مطرح می کنند که همجنسگرایی به صورت هویت مطرح نشده بنابراین دولت آنها را نمی تواند سرکوب کند و فقط دولت عمل لواط را مجازات می کند. این عده می گویند با لقب دادن همجنسگرایان به کسانی که با همجنس خود کنش های جنسی دارند ما در واقع به دولت اجازه ی سرکوب این افراد را می دهیم. به نظر من این نظریه بسیار خطرناک است به این دلیل که دقیقاً در فرهنگ های سنتی سعی بر نفی مطلق دگرباشان جنسی می شود و اینجا من از یکی از زیان های بسیار عمیق این مسئله نام می برم و در مورد آن بحث می کنم. ببینید، الان کسانی که در ایران تمایلی به کنش جنسی با جنس دیگر ندارند در یک سردرگمی مطلق هستند، چراکه نامی برای خود ندارند که با آن خود را قدرتمند کنند. تا چند دهه ی پیش در کشورهای غربی تجاوز به همسر توسط شوهر، تجاوز محسوب نمی شد و زنی که مورد این تجاوز قرار می گرفت نامی نداشت که با آن موقعیت خود را توصیف نماید و به خاطر نبود هیچ نوع کاتاگوری زبانی این عمل جرم قانونی محسوب نمی شد. تمام سعی رژیم ایران بر این است که بگوید دگرباشان جنسی در ایران وجود ندارند و اگر آنان بخواهند ابراز وجود کنند مسلماً باید برای خود مقوله ای هویتی بیاورند. بگذارید مثالی دیگر بزنم، همانطور که میشل فوکو می گوید، زمانی که لقب گی و لزبین در غرب مرسوم شد به دولت ها این اجازه داده شد که توسط این القاب دگرباشان جنسی را بیمار یا مجرم خطاب نمایند. اما با خطاب کردن به عنوان بیمار و یا مجرم حداقل این دولت ها به وجود این دگرباشان جنسی اقرار می نمودند. در ایران وضع از این اسفناک تر است؛ ایران حتی از نام بردن این افراد به عنوان همجنسگرا و یا دگرباش ابا دارد که مبادا به موجودیت آنها مشروعیت بخشد. در عرصه ی روحی و شخصی این زندگی در سایه، (زندگی نامرئی)،  ضربه های فراوانی به شخص وارد می کند و مهمترین آنها سؤالی است که می پرسد، "من چه و که هستم؟"

دگرباش جنسی در عین عرضه کردن یک کاتاگوری هویتی آن را به یک مقوله ی ثابت تقلیل نمی دهد و به شخص اجازه ی دگردیسی جنسی می دهد.

 

برخی معتقدند که مشکل دگرباشان در ایران تنها به دولت بر می گردد و برخی آن را تنها حاصل مسائل فرهنگی و خانوادگی ایران می دانند و برخی هم تلفیقی از هر دو. نظر شما در ای مورد چیست

به نظر من با آنکه این دو عرصه با هم تمایز دارند اما رابطه ی متقابلی میان آنها موجود است. بدین معنی که ما نمی توانیم  فکر کنیم که فرهنگ همجنسگراستیز که غالب بر خانواده ها و عرصه اجتماعی است، بی ارتباط با سیاست های فرهنگی دولت حاکم است بدین معنی که هر دولتی چندین ابزار در اختیار دارد که بتواند در دراز مدت فرهنگ هوموفوبیک را تشدید و کاهش دهد. به طور مشخص سیستم آموزشی، سیستم حقوقی، سیستم رسانه ای از جمله ی این ابزار ها می باشند. اگر دولتی دموکراتیک باشد می تواند از این ابزارها استفاده نماید تا فرهنگ هوموفوبیک حاکم بر جامعه و خانواده را در دراز مدت از بین ببرد، اما در ایران عکس این قضیه است. یعنی اینکه دولت از همه ی ابزارهای خود استفاده می کند که دگرباشان جنسی را قبل از اعلام موجودیت خود توسط فرهنگ و خانواده سرکوب نماید. بنابراین یکی از عرصه ای مهمی که دگرباشان جنسی ایرانی می توانند و باید در دراز مدت بر روی آن کار کنند، وارد شدن به عرصه های آموزشی و حقوقی و رسانه هاست. در ایران مبارزه برای حقوق دگرباشان جنسی تنها تغییر رژِم نیست بلکه کاری درازمدت می خواهد و آن مشارکت دگرباشان در همه ی عرصه های سرنوشت ساز جامعه است.

نوشته شده توسط نویسنده در ساعت 10:30 | لینک  |